گذشتهی ساده:
foggedشکل سوم:
foggedسومشخص مفرد:
fogsوجه وصفی حال:
foggingآبوهوا مه
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی آبوهوا
Dense fog made driving difficult.
مه غلیظ رانندگی را دشوار میکرد.
Fog had covered the mountain's peak.
مه قلهی کوه را پوشانده بود.
گیجی، سردرگمی، سرگشتگی، متحیری
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Grief put him in a fog for weeks.
غم، او را برای هفتهها در حالت سردرگمی نگه داشت.
The medication left her in a mental fog all day.
دارو او را تمام روز در حالت گیجی ذهنی نگه داشت.
گیج کردن، متحیر کردن، سردرگم کردن
The unexpected news fogged her thoughts.
خبر غیرمنتظره، افکارش را سردرگم کرد.
The heavy medication fogs her mind in the morning.
داروی قوی صبحها ذهنش را گیج میکند.
The strange clues only fogged the detective's investigation.
سرنخهای عجیب، تنها تحقیقات کارآگاه را سردرگم کرد.
I am in a complete fog about it.
اصلاً از آن سر درنمیآورم (سردرگم شدم).
Mutual suspicion fogged the atmosphere of the negotiations.
سوءظن متقابل، محیط مذاکرات را تیره کرد.
آبوهوا مه گرفتن، مهآلود بودن یا کردن، مهگرفته شدن، از مه پوشیده شدن یا کردن
The valley fogged over as night fell.
وقتی شب فرا رسید، دره مهگرفته شد.
By morning the windows were fogged up.
تا صبح پنجرهها مهآلود شده بودند.
The coastline was fogged in by a low cloud bank.
ساحل توسط یک تودهی ابر کمارتفاع، مهگرفته شده بود.
The island lay fogged in the early morning light.
جزیره در روشنایی اوایل صبح مهگرفته بود.
اسپری خاموشکنندهی آتش
The firefighters used a fog to smother the kitchen fire.
آتشنشانها برای خفه کردن آتش آشپزخانه از یک اسپری خاموشکنندهی آتش استفاده کردند.
The training showed how to maintain the fog equipment.
این آموزش، نحوهی نگهداری تجهیزات اسپری خاموشکنندهی آتش را نشان داد.
تیرگی، ابهام
His explanation only added to the fog surrounding the issue.
توضیح او تنها بر ابهام پیرامون مسئله افزود.
A fog of uncertainty hung over the negotiations.
ابهامی از عدم قطعیت بر مذاکرات سایه افکنده بود.
بخار گرفتن، بخار کردن، (از دود یا بخار) پر شدن
Steam has fogged the bathroom windows.
پنجرههای حمام بخار کرده است.
Nicotine fog had filled the room.
دود نیکوتین اتاق را پر کرده بود.
مه برطرف می شود
تکه هایی از مه
مه غلیظ
پوششی از مه، لایه ضخیمی از مه
مه پایین آمدن، مه غلیظ شدن
مه غلیظ
گذشتهی ساده fog در زبان انگلیسی fogged است.
شکل سوم fog در زبان انگلیسی fogged است.
وجه وصفی حال fog در زبان انگلیسی fogging است.
سومشخص مفرد fog در زبان انگلیسی fogs است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «fog» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fog