آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ تیر ۱۴۰۵

      Fog

      fɑːɡ / / fɒːɡ fɒɡ

      گذشته‌ی ساده:

      fogged

      شکل سوم:

      fogged

      سوم‌شخص مفرد:

      fogs

      وجه وصفی حال:

      fogging

      معنی fog | جمله با fog

      noun singular uncountable A2

      آب‌و‌هوا مه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Dense fog made driving difficult.

      مه غلیظ رانندگی را دشوار می‌کرد.

      Fog had covered the mountain's peak.

      مه قله‌ی کوه را پوشانده بود.

      noun singular informal

      گیجی، سردرگمی، سرگشتگی، متحیری

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Grief put him in a fog for weeks.

      غم، او را برای هفته‌ها در حالت سردرگمی نگه داشت.

      The medication left her in a mental fog all day.

      دارو او را تمام روز در حالت گیجی ذهنی نگه داشت.

      verb - transitive

      گیج کردن، متحیر کردن، سردرگم کردن

      The unexpected news fogged her thoughts.

      خبر غیرمنتظره، افکارش را سردرگم کرد.

      The heavy medication fogs her mind in the morning.

      داروی قوی صبح‌ها ذهنش را گیج می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The strange clues only fogged the detective's investigation.

      سرنخ‌های عجیب، تنها تحقیقات کارآگاه را سردرگم کرد.

      I am in a complete fog about it.

      اصلاً از آن سر درنمی‌آورم (سردرگم شدم).

      Mutual suspicion fogged the atmosphere of the negotiations.

      سوءظن متقابل، محیط مذاکرات را تیره کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      آب‌و‌هوا مه گرفتن، مه‌آلود بودن یا کردن، مه‌گرفته شدن، از مه پوشیده شدن یا کردن

      The valley fogged over as night fell.

      وقتی شب فرا رسید، دره مه‌گرفته شد.

      By morning the windows were fogged up.

      تا صبح پنجره‌ها مه‌آلود شده بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The coastline was fogged in by a low cloud bank.

      ساحل توسط یک توده‌ی ابر کم‌ارتفاع، مه‌گرفته شده بود.

      The island lay fogged in the early morning light.

      جزیره در روشنایی اوایل صبح مه‌گرفته بود.

      noun countable uncountable

      اسپری خاموش‌کننده‌ی آتش

      The firefighters used a fog to smother the kitchen fire.

      آتش‌نشان‌ها برای خفه کردن آتش آشپزخانه از یک اسپری خاموش‌کننده‌ی آتش استفاده کردند.

      The training showed how to maintain the fog equipment.

      این آموزش، نحوه‌ی نگهداری تجهیزات اسپری خاموش‌کننده‌ی آتش را نشان داد.

      noun uncountable

      تیرگی، ابهام

      His explanation only added to the fog surrounding the issue.

      توضیح او تنها بر ابهام پیرامون مسئله افزود.

      A fog of uncertainty hung over the negotiations.

      ابهامی از عدم قطعیت بر مذاکرات سایه افکنده بود.

      verb - intransitive

      بخار گرفتن، بخار کردن، (از دود یا بخار) پر شدن

      Steam has fogged the bathroom windows.

      پنجره‌های حمام بخار کرده است.

      Nicotine fog had filled the room.

      دود نیکوتین اتاق را پر کرده بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fog

      1. noun heavy mist that reduces visibility
        Synonyms:
        haze smog murk gloom vapor smoke cloud obscurity steam murkiness soup miasma pea soup brume effluvium film smother wisp nebula grease ground clouds smaze London fog visibility zero-zero
        Antonyms:
        clearness
      1. noun mental unclarity
        Synonyms:
        confusion obscurity vagueness muddledness perplexity haze daze stupor befuddlement muddlement maze mist blindness trance
        Antonyms:
        understanding cognizance
      1. verb muddle, obscure
        Synonyms:
        confuse blur cloud darken obscure muddy dim puzzle mystify befuddle perplex bewilder blind daze addle obfuscate becloud bedim stupefy mist eclipse steam up
        Antonyms:
        explain clear up

      Collocations

      fog lifts

      مه برطرف می شود

      patches of fog

      تکه هایی از مه

      thick fog

      مه غلیظ

      blanket of fog

      پوششی از مه، لایه ضخیمی از مه

      fog comes down

      مه پایین آمدن، مه غلیظ شدن

      Collocations بیشتر

      dense fog

      مه غلیظ

      سوال‌های رایج fog

      گذشته‌ی ساده fog چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده fog در زبان انگلیسی fogged است.

      شکل سوم fog چی میشه؟

      شکل سوم fog در زبان انگلیسی fogged است.

      وجه وصفی حال fog چی میشه؟

      وجه وصفی حال fog در زبان انگلیسی fogging است.

      سوم‌شخص مفرد fog چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد fog در زبان انگلیسی fogs است.

      ارجاع به لغت fog

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fog» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fog

      لغات نزدیک fog

      • - foetal
      • - foetus
      • - fog
      • - fog bank
      • - fog comes down
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hoot human resources planning huxley ian icefall if need be ifs and buts ill nature ill-fated immensity immense asset importance in due course in line of duty in style چغاله‌بادام چوریزو حائز حراست‌نشده پارچه‌ی موج‌دار چه حیف حشره‌شناسی سپرزدارو حضور مطلق خمیر یوفکا دل‌نشین دورودراز عاقبت عجله گریختن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.