آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ مرداد ۱۴۰۴

    Eclipse

    ɪˈklɪps ɪˈklɪps

    گذشته‌ی ساده:

    eclipsed

    شکل سوم:

    eclipsed

    سوم‌شخص مفرد:

    eclipses

    وجه وصفی حال:

    eclipsing

    شکل جمع:

    eclipses

    معنی eclipse | جمله با eclipse

    noun countable C1

    نجوم گرفت، خسوف، کسوف، گرفتگی، ماه‌گرفتگی، خورشیدگرفتگی

    eclipse, گرفت، خسوف، کسوف، گرفتگی، ماه‌گرفتگی، خورشیدگرفتگی

    The lunar eclipse painted the moon a deep red.

    ماه‌گرفتگی ماه را به رنگ قرمز سیری درآورد.

    The lunar eclipse darkened the sky.

    گرفتگی آسمان را تاریک کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The eclipse darkened the sky, casting an eerie shadow over the land.

    کسوف آسمان را تاریک کرد و سایه‌ای وهم‌آور بر روی زمین انداخت.

    noun singular uncountable

    ادبی افول، از دست رفتن موقعیت

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    the eclipse of the Romans empire

    افول امپراطوری روم

    The recent scandal caused an eclipse of the company's previous success.

    رسوایی اخیر، باعث افول موفقیت قبلی این شرکت شد.

    verb - transitive

    نجوم (ماه یا خورشید) گرفتن، خسوف کردن، کسوف کردن، سایه‌افکن شدن

    The moon eclipsed the sun for one minute.

    ماه جلوی نور خورشید را برای یک دقیقه گرفت.

    The moon will be totally eclipsed at 10 a.m.

    ماه در ساعت ۱۰ صبح کاملاً خسوف می‌کند.

    verb - transitive

    کنار زدن، زیردست کردن، خدشه‌دار نمودن، ناتوان کردن، تهدید کردن

    Soon Byron's fame eclipsed everyone else's.

    طولی نکشید که شهرت بایرون همه را ناتوان کرد.

    The new rising star's talent threatened to cast an eclipse over the seasoned actor's career.

    استعداد ستاره‌ی نوظهور جدید، زندگی حرفه‌ای این بازیگر باتجربه را تهدید می‌کند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد eclipse

    1. noun shadowing of the sun
      Synonyms:
      shading obscuration dimming darkening veil concealment penumbra shroud decline diminution occultation extinguishment extinction obliteration
    1. verb obscure, veil
      Synonyms:
      darken cloud shadow veil dim overshadow shroud bedim becloud blot out extinguish murk adumbrate
      Antonyms:
      clear explain lay out
    1. verb surpass achievement
      Synonyms:
      exceed excel outdo outshine surmount transcend tower above overrun
      Antonyms:
      fall behind

    سوال‌های رایج eclipse

    گذشته‌ی ساده eclipse چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده eclipse در زبان انگلیسی eclipsed است.

    شکل سوم eclipse چی میشه؟

    شکل سوم eclipse در زبان انگلیسی eclipsed است.

    شکل جمع eclipse چی میشه؟

    شکل جمع eclipse در زبان انگلیسی eclipses است.

    وجه وصفی حال eclipse چی میشه؟

    وجه وصفی حال eclipse در زبان انگلیسی eclipsing است.

    سوم‌شخص مفرد eclipse چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد eclipse در زبان انگلیسی eclipses است.

    ارجاع به لغت eclipse

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «eclipse» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/eclipse

    لغات نزدیک eclipse

    • - eclectic
    • - eclecticism
    • - eclipse
    • - ecliptic
    • - eclogue
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.