آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ مهر ۱۴۰۵

      Converge

      kənˈvɜrːdʒ kənˈvɜːdʒ

      گذشته‌ی ساده:

      converged

      شکل سوم:

      converged

      سوم‌شخص مفرد:

      converges

      وجه وصفی حال:

      converging

      معنی converge | جمله با converge

      verb - intransitive B2

      تلاقی کردن، به هم رسیدن، ملحق شدن، هم‌گرا شدن، به یک نقطه رسیدن (خطوط، جاده‌ها و مسیرها)

      تبدیل آدرس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · آدرس فارسی به انگلیسی استاندارد
      امتحان کن

      Several major transport routes converge in this region.

      چندین مسیر حمل‌ونقل اصلی در این منطقه به هم می‌رسند.

      A place where three roads converge.

      محلی که در آن سه راه با هم تلاقی می‌کنند.

      verb - intransitive B2

      نزدیک شدن، شبیه شدن، یک‌راستا شدن، هم‌گرا شدن (عقاید، علایق و نظرات)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      Despite initial differences, their interests started to converge.

      علی‌رغم تفاوت‌های اولیه، علایقشان نزدیک شد.

      The research findings from various studies often converge.

      یافته‌های تحقیقاتی از مطالعات مختلف اغلب هم‌گرا می‌شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In economic matters, the two leaders' ideas converged.

      در مورد امور اقتصادی عقاید دو رهبر در یک راستا بود.

      verb - intransitive C1

      گرد آمدن، جمع شدن، به هم ملحق شدن (افراد)

      Demonstrators converged in Tajrish square.

      تظاهرکنندگان در میدان تجریش به هم ملحق شدند.

      Delegates from various nations will converge for the summit.

      نمایندگانی از کشورهای مختلف برای اجلاس گرد هم می‌آیند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Many friends will converge at the park later.

      دوستان زیادی بعداً در پارک جمع خواهند شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد converge

      1. verb gather
        Synonyms:
        meet join unite combine gather assemble merge mingle rally concur encounter concentrate focus coincide concenter focalize come together enter in
        Antonyms:
        separate scatter disperse divide diverge spread

      سوال‌های رایج converge

      گذشته‌ی ساده converge چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده converge در زبان انگلیسی converged است.

      شکل سوم converge چی میشه؟

      شکل سوم converge در زبان انگلیسی converged است.

      وجه وصفی حال converge چی میشه؟

      وجه وصفی حال converge در زبان انگلیسی converging است.

      سوم‌شخص مفرد converge چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد converge در زبان انگلیسی converges است.

      ارجاع به لغت converge

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «converge» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/converge

      لغات نزدیک converge

      • - conventioneer
      • - conventual
      • - converge
      • - convergence
      • - convergent
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      lip-reading cast away neuro-linguistic programming non-member antinatalist boscage non-fungible token de-influencing anti-Zionism pre-existing non-fiction e-commerce de-icer shout-out yo-yo هکتور جاه پتانسیل نام‌آور تراست اشباح غالب احرام غرض قرض هرم فراغ قدر غدر غبن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.