آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ فروردین ۱۴۰۳

    Consolidate

    kənˈsɑːlədeɪt kənˈsɒlədeɪt

    گذشته‌ی ساده:

    consolidated

    شکل سوم:

    consolidated

    سوم‌شخص مفرد:

    consolidates

    وجه وصفی حال:

    consolidating

    معنی consolidate | جمله با consolidate

    verb - intransitive verb - transitive C1

    محکم کردن، مستحکم کردن، تقویت کردن، تثبیت کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    The troops consolidated their positions.

    سربازان مواضع خود را مستحکم کردند.

    The coach is trying to consolidate the team's defense to improve their chances of winning.

    مربی تلاش می‌کند دفاع تیم را تقویت کند تا شانس پیروزی‌شان را افزایش دهد.

    verb - intransitive verb - transitive

    اقتصاد یکی کردن، ادغام کردن، درآمیختن، یکپارچه کردن، یکجا کردن، تلفیق کردن، پیوستن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    to consolidate a number of small schools

    چند مدرسه‌ی کوچک را ادغام کردن

    The two companies consolidated.

    دو شرکت به هم پیوستند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    consolidated fund

    صندوق (یا اعتبار) تلفیقی

    verb - transitive

    اقتصاد تثبیت کردن (قیمت)، کف‌سازی کردن (قیمت)

    The merger allowed the two companies to consolidate their market share.

    ادغام به این دو شرکت این امکان را داد تا سهام بازار خود را تثبیت کنند.

    It's important for businesses to consolidate their resources to improve efficiency.

    برای کسب‌وکارها مهم است که دارایی خود را برای بهبود کارایی تثبیت کنند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد consolidate

    1. verb combine; make firm
      Synonyms:
      join connect combine unify integrate strengthen secure add to build up tie in mix meld amalgamate incorporate cement fortify stabilize thicken compact condense solidify harden reinforce pool mass concentrate band league federate fuse tie up with team up with hook up with plug into bind develop compound amass render solid concatenate bunch up tag on tack on slap on hitch hitch on throw in together densen set
      Antonyms:
      separate divide part disjoin disperse

    سوال‌های رایج consolidate

    گذشته‌ی ساده consolidate چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده consolidate در زبان انگلیسی consolidated است.

    شکل سوم consolidate چی میشه؟

    شکل سوم consolidate در زبان انگلیسی consolidated است.

    وجه وصفی حال consolidate چی میشه؟

    وجه وصفی حال consolidate در زبان انگلیسی consolidating است.

    سوم‌شخص مفرد consolidate چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد consolidate در زبان انگلیسی consolidates است.

    ارجاع به لغت consolidate

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «consolidate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/consolidate

    لغات نزدیک consolidate

    • - console table
    • - console yourself
    • - consolidate
    • - consolidated
    • - consolidated school
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.