آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Harden

      ˈhɑːrdn ˈhɑːdn

      گذشته‌ی ساده:

      hardened

      شکل سوم:

      hardened

      سوم‌شخص مفرد:

      hardens

      وجه وصفی حال:

      hardening

      معنی harden | جمله با harden

      noun verb - intransitive adverb

      سخت کردن، تبدیل به جسم جامد کردن، مشکل کردن، سخت شدن، ماسیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Cement dries and hardens.

      سیمان خشک و سخت می‌شود.

      Gradually the water hardened and became as hard as stone.

      کم‌کم آب ماسید و همچون سنگ سخت شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Wax hardens in cold water.

      موم در آب سرد سفت می‌شود.

      Crime had hardened his heart.

      جنایت او را سنگ‌دل کرده بود.

      Soldiers hardened by exposure to the harsh Alaskan winters.

      سربازانی که زمستان‌های شدید آلاسکا آن‌ها را پراستقامت کرده بود.

      That event hardened him in his determination to leave at once.

      آن رویداد اراده‌ی او را نسبت به عزیمت هر چه زودتر قوی‌تر کرد.

      Torture only hardened his convictions.

      شکنجه فقط و فقط اعتقادات او را راسخ‌تر کرد.

      Coarse foods help to harden the gums.

      خوراک زبر به سفت شدن لثه‌ها کمک می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد harden

      1. verb make or become solid
        Synonyms:
        set firm fix thicken strengthen solidify freeze close contract compact press brace reinforce fortify temper steel nerve dry cake jell congeal coagulate curdle crystallize densify indurate toughen cement amalgamate buttress bake starch anneal gird calcify ossify petrify vitrify fossilize callous precipitate
        Antonyms:
        soften melt liquefy
      1. verb accustom
        Synonyms:
        adjust adapt train acclimate habituate season discipline conform teach inure strengthen develop dull roughen steel acclimatize coarsen blunt deaden numb callus indurate case-harden make callous render insensitive stun stiffen paralyze stupefy brutalize callous embitter climatize
        Antonyms:
        spoil indulge be intolerant

      لغات هم‌خانواده harden

      noun
      hardship, hardness, hardiness
      adjective
      hard, hardened, hardy
      verb - intransitive
      harden
      adverb
      hard, hardly

      سوال‌های رایج harden

      گذشته‌ی ساده harden چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده harden در زبان انگلیسی hardened است.

      شکل سوم harden چی میشه؟

      شکل سوم harden در زبان انگلیسی hardened است.

      وجه وصفی حال harden چی میشه؟

      وجه وصفی حال harden در زبان انگلیسی hardening است.

      سوم‌شخص مفرد harden چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد harden در زبان انگلیسی hardens است.

      ارجاع به لغت harden

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «harden» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/harden

      لغات نزدیک harden

      • - hardboard
      • - hardcover
      • - harden
      • - hardened
      • - hardened criminal
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.