گذشتهی ساده:
unifiedشکل سوم:
unifiedسومشخص مفرد:
unifiesوجه وصفی حال:
unifyingمتحد کردن، یکی کردن، یکسان کردن، یکپارچه کردن، همپیوند کردن، یگانه کردن، یکنواخت کردن، یکدست کردن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ۵۰۴ واژه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Nader unified the country against the common enemy.
نادر کشور را در مقابل دشمن مشترک متحد کرد.
Governments frequently implement policies designed to unify diverse cultural groups within a single national identity.
دولتها اغلب سیاستهایی را اجرا میکنند که برای یکپارچه کردن گروههای فرهنگی متنوع در یک هویت ملی طراحی شدهاند.
The team worked hard to unify their efforts for the upcoming competition.
تیم سخت تلاش کرد تا تلاشهایشان را برای مسابقهی پیش رو متحد کند.
It is possible to unify the world and abolish war.
یکپارچه کردن جهان و براندازی جنگ امکانپذیر است.
a unified design
یک طرح یکدست
a unified system of taxation for all
نظام مالیاتی یکسان برای همه
گذشتهی ساده unify در زبان انگلیسی unified است.
شکل سوم unify در زبان انگلیسی unified است.
وجه وصفی حال unify در زبان انگلیسی unifying است.
سومشخص مفرد unify در زبان انگلیسی unifies است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «unify» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/unify