آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ تیر ۱۴۰۵

      Link

      lɪŋk lɪŋk

      گذشته‌ی ساده:

      linked

      شکل سوم:

      linked

      سوم‌شخص مفرد:

      links

      وجه وصفی حال:

      linking

      شکل جمع:

      links

      معنی link | جمله با link

      noun countable B2

      ارتباط، رابطه، اتصال، پیوند، ربط، پیوست، بخش

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Medical research has proven the link between smoking and cancer.

      پژوهش‌های پزشکی رابطه‌ی سیگار کشیدن و سرطان را اثبات کرده است.

      a new telephone link between two towns

      ارتباط جدید تلفنی میان دو شهر

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      family links

      پیوندهای خانوادگی

      a link with the past

      رابطه‌ای با گذشته

      noun countable B1

      تکنولوژی کامپیوتر لینک ‫(پیوندی بین اسناد در اینترنت‬)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      Click the link to open the article.

      برای باز کردن مقاله روی لینک کلیک کنید.

      She sent me a link to the funny video.

      او لینک ویدیوی خنده‌دار را برایم فرستاد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Please paste the link into the chat.

      لطفاً لینک را در چت جایگذاری کنید.

      noun countable

      حلقه‌ (در یک زنجیر یا زنجیره)

      He repaired the broken link with pliers.

      او با انبردست حلقه‌ی شکسته را وصل کرد.

      a link of sausage

      یک حلقه سوسیس

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The jeweler inspected each link of the necklace.

      جواهرساز هر حلقه‌ی گردنبند را بازرسی کرد.

      verb - transitive B2

      مرتبط بودن، ارتباط داشتن، ربط داشتن، مربوط بودن

      The two tank columns were to link up near Kermanshah.

      قرار بود که دو ستون تانک در نزدیکی کرمانشاه به هم بپیوندند.

      These two crimes may be linked.

      این دو جنایت ممکن است به‌ هم مربوط باشند.

      verb - transitive

      متصل کردن، جفت کردن، پیوند دادن، وصل کردن

      This bridge will link those two villages.

      این پل آن دو دهکده را به‌ هم وصل خواهد کرد.

      They walked with their arms linked.

      آن‌ها درحالی‌که دست‌هایشان را در هم حلقه کرده بودند، قدم می‌زدند.

      verb - intransitive verb - transitive

      تکنولوژی کامپیوتر لینک کردن، پیوند دادن

      I will link the document to the email.

      من سند را به ایمیل لینک خواهم کرد.

      Can you link these two files?

      می‌توانی این دو فایل را لینک کنی؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She linked her social media accounts for easier sharing.

      او حساب‌های شبکه‌های اجتماعی‌اش را برای اشتراک‌گذاری آسان‌تر لینک کرد.

      verb - intransitive

      متصل شدن، جفت شدن، به هم پیوستن، پیوند خوردن

      The two islands are linked by a bridge.

      دو جزیره با یک پل به هم متصل شده‌اند.

      Her laptop automatically links to the Wi-Fi.

      لپ‌تاپ او به‌طور خودکار به وای‌فای متصل می‌شود.

      noun countable uncountable

      لینک (‫یکی از تقسیمات استاندارد زنجیر نقشه‌برداری که ۷.۹۲ اینچ (۲۰.۱ سانتی‌متر) طول دارد‬)

      Count the links between the two pegs.

      لینک‌های بین دو میخ را بشمار.

      The distance was two hundred links from the starting point.

      فاصله از نقطه‌ی شروع، دویست لینک بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Each link of the chain is 7.92 inches long.

      هر لینک زنجیر ۷.۹۲ اینچ طول دارد.

      noun countable

      پوشاک ‫دکمه سرآستین‬

      He fastened the silver link onto his cuff before leaving.

      پیش از خروج، دکمه سرآستین نقره‌ای‌اش را به سرآستین بست.

      Her gold link sparkled under the ballroom lights.

      دکمه سرآستین طلایی‌اش زیر نور سالن رقص می‌درخشید.

      noun countable

      مکانیک میله‌ی اتصال (ب‫رای انتقال نیرو یا حرکت‬)

      The mechanic replaced the broken link in the steering system.

      مکانیک میله‌ی اتصال شکسته در سیستم فرمان را تعویض کرد.

      A bent link can cause the piston to move off-center.

      میله‌ی اتصال خمیده می‌تواند باعث شود که پیستون از مرکز حرکت کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Lubricate the link periodically to prevent wear.

      برای جلوگیری از ساییدگی، میله‌ی اتصال را به‌طور دوره‌ای روغن‌کاری کنید.

      noun countable

      برق سیم فیوز

      The link in the wiring melted and stopped the current.

      سیم فیوز در سیم‌کشی ذوب شد و جریان را قطع کرد.

      You need to replace the blown link to restore power.

      برای بازگرداندن برق، باید سیم فیوز سوخته را تعویض کنی.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Heat caused the link to fail and the circuit opened.

      گرما باعث شد سیم فیوز از کار بیفتد و مدار باز شود.

      noun countable

      واحد، بخش، قطعه

      the weak link in the evidence

      بخش ضعیف ادله و شواهد

      He inspected every link for signs of corrosion.

      او هر قطعه را برای نشانه‌های زنگ‌زدگی بررسی کرد.

      noun countable

      مشعل، چراغ موشی

      The shepherd carried a link to light his path at night.

      چوپان یک مشعل به همراه داشت تا مسیرش را در شب روشن کند.

      The miners carried links into the tunnel before starting work.

      معدن‌چیان چراغ‌های موشی را قبل‌از شروع کار وارد تونل کردند.

      verb - intransitive

      (انگلیسی اسکاتلندی) سریع و با زیرکی پریدن‬

      The fox linked over the stream and disappeared into the bushes.

      روباه سریع و با زیرکی از روی جوی پرید و در میان بوته‌ها ناپدید شد.

      She linked onto the moving cart without making a sound.

      او بی‌صدا و با زیرکی روی کالسکه‌ی درحال حرکت پرید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He linked up onto the roof to grab the package.

      او سریع و با زیرکی روی سقف پرید تا بسته را بردارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد link

      1. noun component, connection
        Synonyms:
        part section element member piece tie relationship connection junction joint interface contact bond attachment hookup fastening tie-up coupling joining network division knot ring loop splice nexus association channel ligament hitch intersection coupler ligation ligature in connective articulation vinculum copula weld interconnection yoke
        Antonyms:
        whole
      1. verb connect
        Synonyms:
        join tie relate combine unite associate attach fasten couple incorporate identify bind group interface network team up with meld with conjoin yoke hook up plug into bracket hitch on tie in with tag on tag along slap on throw in with conjugate
        Antonyms:
        disconnect separate divide unfasten unlink

      Collocations

      click on a link

      کلیک کردن روی لینک

      Idioms

      a chain is as strong as its weakest link

      استحکام زنجیر بستگی به استحکام ضعیف‌ترین بند آن دارد، نکات ضعف هر چیز نشانگر میزان قدرت آن هستند

      استحکام هر زنجیر به اندازه‌ی استحکام سست‌ترین حلقه‌ی آن است.

      لغات هم‌خانواده link

      noun
      link, linkage
      verb - transitive
      link

      سوال‌های رایج link

      گذشته‌ی ساده link چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده link در زبان انگلیسی linked است.

      شکل سوم link چی میشه؟

      شکل سوم link در زبان انگلیسی linked است.

      شکل جمع link چی میشه؟

      شکل جمع link در زبان انگلیسی links است.

      وجه وصفی حال link چی میشه؟

      وجه وصفی حال link در زبان انگلیسی linking است.

      سوم‌شخص مفرد link چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد link در زبان انگلیسی links است.

      ارجاع به لغت link

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «link» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/link

      لغات نزدیک link

      • - linin
      • - lining
      • - link
      • - link motion
      • - linkage
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      spirituality pop off latte drone emo opener cityscape hone exceptional analogy colloquial wildlife whirlwind whirlwind visit where there's a will, there's a way پنج‌ضلعی قهوه‌خانه مکعب زرگری دستگاه گوارش دستگیره‌ی در دلال مظلمه دوربینی دیوانه راسو راسته‌ی گوساله شکرگزاری سازگار سراغ جلب
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.