Idleness

ˈaɪdlnəs ˈaɪdlnəs
آخرین به‌روزرسانی:

توضیحات

شکل نوشتاری دیگر این لغت: idlesse

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun uncountable
بطالت، بیهودگی، عدم فعالیت

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
- Idleness in the summer months can be refreshing.
- عدم فعالیت در ماه‌های تابستان می‌تواند باعث تجدید نیرو باشد.
- His idleness made him reflect on his life choices.
- عدم فعالیت او باعث شد تا در مورد انتخاب‌های زندگی خود فکر کند.
noun uncountable
انگلیسی بریتانیایی بیکاری
- Idleness can lead to a lack of motivation.
- بیکاری می‌تواند منجر به کمبود انگیزه شود.
- She worried that idleness would dull her skills.
- او نگران بود که بیکاری مهارت‌های او را کاهش دهد.
noun uncountable
تنبلی، بی‌تحرکی
- His idleness during the project was evident to everyone on the team.
- بی‌تحرکی او در طول پروژه برای تمام اعضای تیم مشهود بود.
- He realized that idleness was detracting from his personal growth and goals.
- او متوجه شد که تنبلی از رشد شخصی و اهداف او می‌کاهد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد idleness

  1. noun laziness, inaction
    Synonyms:
    inactivity idleness sloth lethargy inertia indolence sluggishness loafing lazing dawdling loitering slowness unemployment joblessness truancy slouch shiftlessness torpor stupor hibernation dormancy vegetating trifling time-wasting goof-off time time to kill time to burn time on one’s hands own sweet time pottering droning dilly-dallying otiosity torpidity
    Antonyms:
    work action employment industry busyness labor diligence occupation hustle ambition

ارجاع به لغت idleness

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «idleness» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/idleness

لغات نزدیک idleness

پیشنهاد بهبود معانی