آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ تیر ۱۴۰۴

      Maintenance

      ˈmeɪntnəns ˈmeɪntnəns

      معنی maintenance | جمله با maintenance

      noun uncountable B2

      نگهداری، حفظ، نگه‌داشت، تعمیر، مراقبت، سرویس

      The country's railways need better maintenance.

      راه‌آهن‌های کشور نیاز به نگهداری بهتری دارد.

      Proper maintenance is essential for the long life of your car.

      مراقبت مناسب برای عمر طولانی خودرو ضروری است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the maintenance of old buildings

      تعمیر ساختمان‌های قدیمی

      the maintenance of law and order

      حفظ نظم و قانون

      the correct maintenance of a car

      نگهداری درست از اتومبیل

      the maintenance crew for the telephone lines

      مأموران حفظ و نگهداری خطوط تلفن

      a maintenance ration of calcium

      کلسیم کافی برای حفظ سلامتی

      maintenance shop

      فروشگاه تعمیر و نگهداری، تعمیرگاه

      noun uncountable

      انگلیسی بریتانیایی حقوق خرجی، معاش، نفقه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      He refused to pay maintenance for his two children.

      او از پرداخت نفقه‌ی دو فرزندش خودداری کرد.

      She receives monthly maintenance for her child's expenses.

      او ماهیانه برای مخارج فرزندش نفقه دریافت می‌کند.

      noun uncountable

      تداوم، استمرار، ماندگاری، حفظ، پایداری

      The maintenance of the park is funded by the local government.

      هزینه‌ی ماندگاری این پارک توسط دولت محلی تامین می‌شود.

      Maintenance of cultural traditions is important for national identity.

      حفظ سنت‌های فرهنگی برای هویت ملی مهم است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the maintenance of living

      تداوم زندگی

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد maintenance

      1. noun court-ordered support paid by one spouse to another after they are separated
        Synonyms:
        alimony
      1. noun perpetuation, support; sustenance
        Synonyms:
        support sustenance food supply living livelihood provision keeping preservation continuation continuance care nurture subsistence conservation retainment upkeep sustaining sustainment wherewithal allowance aliment alimentation repairs alimony bacon bread bread and butter salt sustention carrying
        Antonyms:
        neglect desertion forsaking ignorance

      لغات هم‌خانواده maintenance

      noun
      maintenance
      verb - transitive
      maintain

      سوال‌های رایج maintenance

      شکل جمع maintenance چی میشه؟

      شکل جمع maintenance در زبان انگلیسی maintenances است.

      ارجاع به لغت maintenance

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «maintenance» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/maintenance

      لغات نزدیک maintenance

      • - maintainable
      • - maintainer
      • - maintenance
      • - maintenance panel
      • - maintenance program
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.