فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Desertion

dɪˈzɜrːʃn dɪˈzɜːʃn
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun
    ترک خدمت، گریز، فرار، بی‌وفایی
    • - Desertion from the army is severely punishable.
    • - فرار از ارتش مجازات شدید دارد.
    • - The civilians' desertion of the city took place hurriedly.
    • - ترک شهر توسط غیرنظامیان باعجله صورت گرفت.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد desertion

  1. noun abandonment
    Synonyms: abrogation, absconding, apostasy, avoidance, backsliding, betrayal, castoff, defecting, departing, departure, derelict, dereliction, disaffection, disavowal, disavowing, divorce, elusion, escape, evasion, falling away, falseness, flight, forsaking, going back on, leaving, marooning, perfidy, recreancy, rejection, relinquishment, renunciation, repudiation, resignation, retirement, retreat, running out on, secession, tergiversation, treachery, truancy, withdrawal
    Antonyms: aid, assistance, help, staying

ارجاع به لغت desertion

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «desertion» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/desertion

لغات نزدیک desertion

پیشنهاد بهبود معانی