آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ تیر ۱۴۰۵

      Together

      təˈɡeðər təˈɡeðə

      صفت تفضیلی:

      more together

      صفت عالی:

      most together

      معنی together | جمله با together

      adverb A1

      با هم، با یکدیگر، با همدیگر

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Together they were able to lift the sack of rice.

      آن‌ها توانستند با یکدیگر کیسه‌ی برنج را بلند کنند.

      Students and faculty together presented their demands.

      دانشجویان و استادان خواسته‌های خود را با هم ارائه کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They fought together in the war.

      طی جنگ در کنار همدیگر جنگیدند.

      A husband and wife live together.

      زن و شوهر با هم زندگی می‌کنند.

      adverb

      با هم بودن (به معنای در رابطه بودن)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      They have been together for five years.

      آن‌ها پنج سال است که با هم هستند.

      We decided to stay together despite the challenges.

      ما تصمیم گرفتیم باوجود چالش‌ها با هم بمانیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Are they still together?

      آیا آن‌ها هنوز با هم هستند؟

      They are not together anymore.

      آن‌ها دیگر با هم نیستند.

      adverb B1

      هم‌زمان، با هم (در یک زمان)

      shots fired together

      تیرهایی که هم‌زمان شلیک شدند

      They arrived together.

      آن‌ها با هم رسیدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The children laughed together.

      کودکان با هم خندیدند.

      adverb B2

      روی‌هم‌رفته‬، متفقاً، به‌اتفاق

      your beauty together with your charm conquered the world...

      حسنت به‌اتفاق ملاحت جهان گرفت...

      The family together earned nine hundred dollars a week.

      آن خانواده روی‌هم‌رفته‬ هفته‌ای نهصد دلار درآمد داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The tribe together with its allies could field a large army.

      آن قبیله به‌اتفاق متحدانش می‌توانست قشون بزرگی را به رزمگاه بیاورد.

      adverb B2

      ‫در یکجا، کنار هم، گردآوری، دور هم

      the child who can't even put a simple sentence together

      کودکی که حتی نمی‌تواند یک جمله‌ی ساده را کنار هم بگذارد

      The son gathered his father's writings together and published them.

      پسر نوشته‌های پدرش را گردآوری کرد و به چاپ رساند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a picnic to bring the whole family together

      یک پیک‌نیک برای دور هم جمع کردن همه‌ی فامیل

      adjective informal

      پخته، منظم، بااعتمادبه‌نفس، منسجم

      She always looks so together at work.

      او همیشه در محل کار خیلی منظم به نظر می‌رسد.

      Their presentation was polished and together from start to finish.

      ارائه‌ی آن‌ها از ابتدا تا انتها، بی‌عیب‌ونقص و منسجم بود.

      adverb

      به هم

      They were fastened together by pins.

      با سنجاق به هم وصل شده بودند.

      He folded and pressed the papers together.

      او کاغذها را تا کرد و به هم فشرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Ali hit his hands together.

      علی دستانش را به هم زد.

      adverb

      پیاپی، متوالی، پشت‌سرهم، آزگار

      He refused to talk for weeks together.

      هفته‌های متوالی از حرف‌ زدن خودداری کرد.

      She cried for three nights together.

      او سه شب آزگار (پیاپی) گریه می‌کرد.

      adverb

      در مجموع، در جمع، همه، با هم (جمع بستن)

      He won more money than all the others together.

      او از همه‌ی پولی که دیگران برده بودند بیشتر برد.

      Taken together, the sections form a complete guide.

      در مجموع، این بخش‌ها یک راهنمای کامل را تشکیل می‌دهند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to add the numbers together

      شماره‌ها را با هم جمع بستن

      adjective

      ‫خون‌سرد‬، آرام

      She kept it together during the emergency.

      در طول وضعیت اضطراری خون‌سردی‌اش را حفظ کرد.

      Even under pressure, he stays together.

      حتی زیر فشار هم آرام می‌ماند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Despite the bad news, she stayed together.

      باوجود خبر بد، او خون‌سردی‌اش را حفظ کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد together

      1. adjective composed
        Synonyms:
        calm cool stable well-balanced well-adjusted well-organized in sync
        Antonyms:
        worried upset unstable imbalanced
      1. adverb as a group; all at once
        Synonyms:
        all together collectively jointly simultaneously concurrently commonly mutually in unison side by side in concert in cooperation hand in hand unitedly as one with one accord unanimously combined conjointly synchronically contemporaneously with one voice en masse in a body concertedly coincidentally in sync on the beat in one breath hand in glove at one fell swoop concomitantly closely with the beat
        Antonyms:
        separately individually apart
      1. adverb in a row
        Synonyms:
        successively consecutively one after the other continuously without interruption without a break in succession continually running on end unintermittedly night and day
        Antonyms:
        separately

      Phrasal verbs

      bring together

      دور هم جمع کردن، به توافق رساندن، آشتی دادن

      call together

      فراخواندن، فراخوان کردن، (برای گردهمایی) دعوت کردن

      come together

      گرد هم آمدن، دور هم جمع شدن

      get together

      تجمع کردن، دور هم جمع شدن، گرد آمدن

      hang together

      متحد بودن، متفق بودن، اتفاق‌نظر داشتن

      سازگاری داشتن، هم‌خوانی داشتن

      Phrasal verbs بیشتر

      put together

      جمع کردن، سر هم کردن

      pull together

      همکاری کردن، گروهی کار کردن، گروهی تلاش کردن

      جمع کردن، جمع‌آوری کردن، گردآوری کردن، دست‌وپا کردن (پول، اطلاعات و... به‌سختی)

      جمع‌وجور کردن، کنترل کردن، مسلط شدن (به احساسات)

      get it together

      خود را جمع‌وجور کردن

      go together

      (رنگ) به‌ هم آمدن

      متناسب بودن، با هم آمدن، سازگاری داشتن

      (عاشقانه یا جنسی) رابطه داشتن

      knock together

      با‌ عجله سر‌ هم کردن

      draw together

      1- متحد کردن

      2- توافق کردن، همدل شدن

      hold together

      خراب یا فروریخته نشدن، کامل باقی ماندن، به‌هم چسبیده باقی ماندن

      plot together

      تبانی کردن، توطئه چیدن

      throw together

      1- (با شتاب و بی‌دقتی) ساختن، سر‌هم‌بندی کردن 2- (با هم) آشنا کردن

      Collocations

      together with

      1- به همراه، همراه با، با هم، به اتفاق

      2- علاوه‌بر

      take counsel together

      با هم مشورت (کنکاش) کردن

      put together a cv

      نوشتن رزومه / تهیه کردن رزومه

      Idioms

      get one's act together

      خود را جمع‌وجور کردن، اوضاع خود را سروسامان دادن، به زندگی خود نظم دادن، وضعیت خود را بهبود بخشیدن

      birds of a feather fly together

      کند هم‌جنس با هم‌جنس پرواز

      keep body and soul together

      جان به در بردن، زنده ماندن، دوام آوردن

      club together

      (انگلیس) پول روی هم گذاشتن، دنگی دادن

      put (or lay) heads together

      مشورت کردن، هم‌اندیشی کردن

      Idioms بیشتر

      pull oneself together

      به‌خود آمدن، خود را جمع و جور کردن، عنان اختیار را از کف ندادن

      get one's shit together

      (عامیانه) امور خود را سامان دادن، کارها را مرتب کردن

      put two and two together

      (با سنجش جوانب یا محاسبه) به نتیجه‌ی محرز رسیدن

      سوال‌های رایج together

      صفت تفضیلی together چی میشه؟

      صفت تفضیلی together در زبان انگلیسی more together است.

      صفت عالی together چی میشه؟

      صفت عالی together در زبان انگلیسی most together است.

      ارجاع به لغت together

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «together» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/together

      لغات نزدیک together

      • - toga virilis
      • - togaed
      • - together
      • - together with
      • - togetherness
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت babe و baby چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      truelove tenacity take a dim (or poor) view of suburban subsequently strait relive sum up sum-up moonlight culinary open fire enterprise anoxia rapporteur قرارداد قصر قطره کالبدشناسی لامسه تیره پلنگ ارض حدس شوق هوس زنده باد رییس زندان روشن روزنامه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.