آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ آبان ۱۴۰۳

      Together

      təˈɡeðər təˈɡeðə

      صفت تفضیلی:

      more together

      صفت عالی:

      most together

      معنی together | جمله با together

      adverb A1

      با، با هم، با یکدیگر، متفقاً، به اتفاق، با همدیگر، به‌ ضمیمه، به‌ اضافه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      a picnic to bring the whole family together

      یک پیک‌نیک برای دور هم جمع کردن همه‌ی فامیل

      He folded and pressed the papers together.

      او کاغذها را تا کرد و به هم فشرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Ali hit his hands together.

      علی دستانش را به هم زد.

      They were fastened together by pins.

      با سنجاق به هم وصل شده بودند.

      He won more money than all the others together.

      او از همه‌ی پولی که دیگران برده بودند بیشتر برد.

      The family together earned nine hundred dollars a week.

      آن خانواده روی هم هفته‌ای نهصد دلار درآمد داشت.

      Students and faculty together presented their demands.

      دانشجویان و استادان خواسته‌های خود را با هم ارائه کردند.

      A husband and wife live together.

      زن و شوهر با هم زندگی می‌کنند.

      Together they were able to lift the sack of rice.

      آن‌ها توانستند با هم کیسه‌ی برنج را بلند کنند.

      They fought together in the war.

      طی جنگ در کنار همدیگر جنگیدند.

      shots fired together

      تیرهایی که هم‌زمان شلیک شدند

      He refused to talk for weeks together.

      هفته‌های متوالی از حرف‌زدن خودداری کرد.

      She cried for three nights together.

      او سه شب آزگار گریه می‌کرد.

      to add the numbers together

      شماره‌ها را (با هم) جمع بستن

      The son gathered his father's writings together and published them.

      پسر نوشته‌های پدرش را گردآوری کرد و به چاپ رساند.

      the child who can't even put a simple sentence together

      کودکی که نمی‌تواند حتی یک جمله‌ی ساده بسازد

      The tribe together with its allies could field a large army.

      آن قبیله به اتفاق متحدانش می‌توانست قشون بزرگی را به رزمگاه بیاورد.

      your beauty together with your charm conquered the world...

      حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت...

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد together

      1. adjective composed
        Synonyms:
        calm cool stable well-balanced well-adjusted well-organized in sync
        Antonyms:
        worried upset unstable imbalanced
      1. adverb as a group; all at once
        Synonyms:
        all together collectively jointly simultaneously concurrently commonly mutually in unison side by side in concert in cooperation hand in hand unitedly as one with one accord unanimously combined conjointly synchronically contemporaneously with one voice en masse in a body concertedly coincidentally in sync on the beat in one breath hand in glove at one fell swoop concomitantly closely with the beat
        Antonyms:
        separately individually apart
      1. adverb in a row
        Synonyms:
        successively consecutively one after the other continuously without interruption without a break in succession continually running on end unintermittedly night and day
        Antonyms:
        separately

      Phrasal verbs

      bring together

      دور هم جمع کردن، به توافق رساندن، آشتی دادن

      call together

      فراخواندن، فراخوان کردن، (برای گردهمایی) دعوت کردن

      come together

      گرد هم آمدن، دور هم جمع شدن

      get together

      تجمع کردن، دور هم جمع شدن، گرد آمدن

      hang together

      متحد بودن، متفق بودن، اتفاق‌نظر داشتن

      سازگاری داشتن، هم‌خوانی داشتن

      Phrasal verbs بیشتر

      put together

      جمع کردن، سر هم کردن

      Collocations

      together with

      1- به همراه، همراه با، با هم، به اتفاق

      2- علاوه‌بر

      Idioms

      get one's act together

      خود را جمع‌وجور کردن، اوضاع خود را سروسامان دادن، به زندگی خود نظم دادن، وضعیت خود را بهبود بخشیدن

      سوال‌های رایج together

      صفت تفضیلی together چی میشه؟

      صفت تفضیلی together در زبان انگلیسی more together است.

      صفت عالی together چی میشه؟

      صفت عالی together در زبان انگلیسی most together است.

      ارجاع به لغت together

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «together» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/together

      لغات نزدیک together

      • - toga virilis
      • - togaed
      • - together
      • - together with
      • - togetherness
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.