صفت تفضیلی:
more togetherصفت عالی:
most togetherبا هم، با یکدیگر، با همدیگر
Together they were able to lift the sack of rice.
آنها توانستند با یکدیگر کیسهی برنج را بلند کنند.
Students and faculty together presented their demands.
دانشجویان و استادان خواستههای خود را با هم ارائه کردند.
They fought together in the war.
طی جنگ در کنار همدیگر جنگیدند.
A husband and wife live together.
زن و شوهر با هم زندگی میکنند.
با هم بودن (به معنای در رابطه بودن)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
They have been together for five years.
آنها پنج سال است که با هم هستند.
We decided to stay together despite the challenges.
ما تصمیم گرفتیم باوجود چالشها با هم بمانیم.
Are they still together?
آیا آنها هنوز با هم هستند؟
They are not together anymore.
آنها دیگر با هم نیستند.
همزمان، با هم (در یک زمان)
shots fired together
تیرهایی که همزمان شلیک شدند
They arrived together.
آنها با هم رسیدند.
The children laughed together.
کودکان با هم خندیدند.
رویهمرفته، متفقاً، بهاتفاق
your beauty together with your charm conquered the world...
حسنت بهاتفاق ملاحت جهان گرفت...
The family together earned nine hundred dollars a week.
آن خانواده رویهمرفته هفتهای نهصد دلار درآمد داشت.
The tribe together with its allies could field a large army.
آن قبیله بهاتفاق متحدانش میتوانست قشون بزرگی را به رزمگاه بیاورد.
در یکجا، کنار هم، گردآوری، دور هم
the child who can't even put a simple sentence together
کودکی که حتی نمیتواند یک جملهی ساده را کنار هم بگذارد
The son gathered his father's writings together and published them.
پسر نوشتههای پدرش را گردآوری کرد و به چاپ رساند.
a picnic to bring the whole family together
یک پیکنیک برای دور هم جمع کردن همهی فامیل
پخته، منظم، بااعتمادبهنفس، منسجم
She always looks so together at work.
او همیشه در محل کار خیلی منظم به نظر میرسد.
Their presentation was polished and together from start to finish.
ارائهی آنها از ابتدا تا انتها، بیعیبونقص و منسجم بود.
به هم
They were fastened together by pins.
با سنجاق به هم وصل شده بودند.
He folded and pressed the papers together.
او کاغذها را تا کرد و به هم فشرد.
Ali hit his hands together.
علی دستانش را به هم زد.
پیاپی، متوالی، پشتسرهم، آزگار
He refused to talk for weeks together.
هفتههای متوالی از حرف زدن خودداری کرد.
She cried for three nights together.
او سه شب آزگار (پیاپی) گریه میکرد.
در مجموع، در جمع، همه، با هم (جمع بستن)
He won more money than all the others together.
او از همهی پولی که دیگران برده بودند بیشتر برد.
Taken together, the sections form a complete guide.
در مجموع، این بخشها یک راهنمای کامل را تشکیل میدهند.
to add the numbers together
شمارهها را با هم جمع بستن
خونسرد، آرام
She kept it together during the emergency.
در طول وضعیت اضطراری خونسردیاش را حفظ کرد.
Even under pressure, he stays together.
حتی زیر فشار هم آرام میماند.
Despite the bad news, she stayed together.
باوجود خبر بد، او خونسردیاش را حفظ کرد.
دور هم جمع کردن، به توافق رساندن، آشتی دادن
فراخواندن، فراخوان کردن، (برای گردهمایی) دعوت کردن
گرد هم آمدن، دور هم جمع شدن
تجمع کردن، دور هم جمع شدن، گرد آمدن
جمع کردن، سر هم کردن
همکاری کردن، گروهی کار کردن، گروهی تلاش کردن
جمع کردن، جمعآوری کردن، گردآوری کردن، دستوپا کردن (پول، اطلاعات و... بهسختی)
جمعوجور کردن، کنترل کردن، مسلط شدن (به احساسات)
خود را جمعوجور کردن
با عجله سر هم کردن
خراب یا فروریخته نشدن، کامل باقی ماندن، بههم چسبیده باقی ماندن
تبانی کردن، توطئه چیدن
1- (با شتاب و بیدقتی) ساختن، سرهمبندی کردن 2- (با هم) آشنا کردن
با هم مشورت (کنکاش) کردن
نوشتن رزومه / تهیه کردن رزومه
خود را جمعوجور کردن، اوضاع خود را سروسامان دادن، به زندگی خود نظم دادن، وضعیت خود را بهبود بخشیدن
birds of a feather fly together
کند همجنس با همجنس پرواز
جان به در بردن، زنده ماندن، دوام آوردن
(انگلیس) پول روی هم گذاشتن، دنگی دادن
مشورت کردن، هماندیشی کردن
بهخود آمدن، خود را جمع و جور کردن، عنان اختیار را از کف ندادن
(عامیانه) امور خود را سامان دادن، کارها را مرتب کردن
(با سنجش جوانب یا محاسبه) به نتیجهی محرز رسیدن
صفت تفضیلی together در زبان انگلیسی more together است.
صفت عالی together در زبان انگلیسی most together است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «together» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/together