Brilliantly معنی

  • Adverb
    به‌طور عالی، به‌طور برجسته
    • - The ploy worked brilliantly.
    • - این ترفند به‌طور عالی عمل کرد.
    • - The novel brilliantly captures the complex feel of modern life.
    • - این رمان به‌طور برجسته حس پیچیده‌ی زندگی مدرن را به ترسیم می‌کند.
  • Adverb
    به‌طور درخشان، بسیار درخشان، با درخشش مضاعف، با درخششی مثال‌زدنی
    • - The water of the stream sparkled brilliantly.
    • - آب نهر با درخششی مثال‌زدنی جاری بود.
    • - brilliantly colored bird feathers
    • - پرهای پرنده‌ با رنگ‌های بسیار درخشان
آخرین به‌روزرسانی:

مترادف و متضاد brilliantly

لغات نزدیک brilliantly