آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ دی ۱۴۰۴

      Loaded

      ˈloʊdɪd ˈləʊdɪd

      معنی loaded | جمله با loaded

      adjective

      پر، مسلح (دارای گلوله)

      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      All firearms must be treated as if they were loaded at all times.

      باید همیشه با هر سلاح گرم چنان رفتار کرد که گویی مسلح است.

      He didn’t realize that the rifle was loaded when he picked it up.

      وقتی تفنگ را برداشت، متوجه نبود که پر است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a loaded rifle

      تفنگ پر

      a loaded ship

      کشتی بارشده

      adjective

      غذا و آشپزی شکم‌پر، پر از مخلفات، پوشیده از مواد خوراکی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی

      She ordered a loaded burger stacked with extra cheese, mushrooms, and crispy onions.

      او، برگری پر از مخلفات با پنیر اضافه، قارچ و پیاز سوخاری سفارش داد.

      He loves ordering loaded hot dogs with mustard and grilled onions.

      او عاشق سفارش هات‌داگ پر از مخلفات با خردل و پیاز کبابی است.

      adjective

      جانب‌دارانه، سوگیرانه، جهت‌دار

      The media coverage of the issue appeared loaded.

      پوشش رسانه‌ای این موضوع، سوگیرانه به نظر می‌رسید.

      The survey questions were loaded, encouraging respondents to support the proposed policy.

      پرسش‌های نظرسنجی جهت‌دار بود و پاسخ‌دهندگان را به حمایت از سیاست پیشنهادی تشویق می‌کرد.

      adjective

      دستکاری‌شده (تاس)

      After testing the equipment, the referee confirmed that none of the dice were loaded.

      داور پس‌از آزمایش تجهیزات تأیید کرد که هیچ‌یک از تاس‌ها دستکاری‌شده نیستند.

      Using loaded dice gives an unfair advantage.

      استفاده از تاس دستکاری‌شده، مزیتی ناعادلانه ایجاد می‌کند.

      adjective informal

      پول‌دار، ثروتمند، متمول

      Only someone who is loaded can afford a house in that neighborhood.

      فقط کسی که پول‌دار باشد می‌تواند در آن محله خانه بخرد.

      She may look modest, but believe me, she’s absolutely loaded.

      شاید ظاهری ساده داشته باشد، اما باور کن ثروتمند است.

      adjective slang

      انگلیسی آمریکایی مست

      The police stopped the driver, who was loaded after the party.

      پلیس، راننده‌ای را متوقف کرد که بعداز مهمانی مست بود.

      They came back from the bar completely loaded and laughing loudly.

      آن‌ها از بار برگشتند و کاملاً مست بودند و با صدای بلند می‌خندیدند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد loaded

      1. adjective supplied with a load
        Synonyms:
        heavy burdened weighted laden heavy-laden ladened
      1. adjective ready to discharge; said of firearms
        Synonyms:
        ready ready to fire ready to shoot readied primed charged impure adulterated doctored alloyed sophisticated
        Antonyms:
        unloaded unprimed uncharged
      1. adjective intoxicated
        Synonyms:
        drunk boozy tipsy tight soused sloshed inebriated drunken stewed plastered smashed bombed stoned high lit blind-drunk pissed boozed tanked cockeyed looped pickled blotto sozzled potted fuddled pie-eyed gassed stinking stinko zonked slopped soaked squiffy stiff wet blind inebriate sodden besotted crapulent crapulous pixilated wired crocked
        Antonyms:
        unloaded
      1. adjective possessing a large amount of money, land, or other material possessions
        Synonyms:
        wealthy rich affluent moneyed flush
      1. adjective tricky
        Synonyms:
        touchy deceitful leading

      Collocations

      loaded dice

      (در بازی‌های با تاس مانند نرد) تاس تقلبی

      ارجاع به لغت loaded

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «loaded» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/loaded

      لغات نزدیک loaded

      • - load the dice
      • - load time
      • - loaded
      • - loaded dice
      • - loader
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      shade up palatinate obsecrate up under typo with zoo techno synchro syn numeration sym rhino retro ولادت هلن مذاکرات خواستار شدن عنبرسائل عهد مسیحیت مثل هم غیب‌شدگی فانوس جادو مغولستان بیرونی فرانکی وجه التزامی فعل فعل معین وجهی فقرا قاپنده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.