شکل نوشتاری دیگر این لغت: pixillated
گیج، هاجوواج، بدون تعادل فکری
The sudden news left her a bit pixilated, and she struggled to process all the information.
خبر ناگهانی او را کمی هاجوواج کرد و او برای پردازش تمام اطلاعات بهسختی تلاش میکرد.
While analyzing complex data sets, a momentary lapse in concentration can leave even experienced researchers feeling pixilated, leading to potential misinterpretations of statistical significance.
در حین تجزیهوتحلیل مجموعههای دادهی پیچیده، یک لحظه عدم تمرکز میتواند حتی محققان باتجربه را گیج کند و منجر به سوءتعبیرهای احتمالی از اهمیت آماری شود.
هوسبازانه، بوالهوسانه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He had a pixilated imagination, always coming up with fantastical stories and elaborate schemes.
او تخیل بوالهوسانهای داشت و همیشه داستانهای خارقالعاده و نقشههای پیچیدهای ارائه میکرد.
While some critics argue that the artist's later works became increasingly pixilated, exhibiting a departure from conventional form, others praise this shift as a bold exploration of abstract expression.
درحالیکه برخی منتقدان معتقدند آثار بعدی هنرمند بهطور فزایندهای هوسبازانه شده و انحرافی از فرمهای متعارف را نشان میدهد، اما برخی دیگر این تغییر را بهعنوان کاوشی جسورانه در بیان انتزاعی ستایش میکنند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «pixilated» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/pixilated