آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

      Inside

      ɪnˈsaɪd ɪnˈsaɪd ɪnˈsaɪd

      شکل جمع:

      insides

      معنی inside | جمله با inside

      noun B2

      باطن، درون، بطن هر چیزی، داخل و یا توی چیزی

      noun

      اعضای داخلی، قسمت داخلی، (جمع - عامیانه) اندام درونی بدن، امعا و احشا، دل و روده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام
      noun

      مربوط به جای سرپوشیده، وابسته به درون ساختمان (یا اتاق و سازمان و غیره)

      noun

      محرمانه، خودمانی

      noun

      نزدیک (به چیز بخصوص)، نزدیک به مرکز

      adverb

      به طرف داخل، به سوی درون

      adverb

      (عامیانه) زندان

      adjective

      درونی، تویی، اندرونی، داخلی

      preposition

      داخل، درون، تو، توی

      inside the house

      درون اتاق

      The inside of the suitcase was lined with silk.

      درون چمدان لفاف ابریشمی داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The door was locked from inside.

      در را از تو قفل کرده بودند.

      when I am inside...

      وقتی که داخل (خانه) هستم...

      When I think of my poor son, my insides start aching.

      وقتی به پسر بیچاره‌ام فکر می‌کنم، دلم می‌سوزد.

      We went inside and had lunch.

      ما به داخل رفتیم و نهار خوردیم.

      an inside wall

      دیوار درونی

      the building's inside decoration

      تزیینات درونی ساختمان

      The robbery appeared to be an inside job.

      ظاهراً دزدی کار یکی از خود آن‌ها (خود اعضا) بود.

      the inside story

      سرگذشت محرمانه

      inside information

      اطلاعات محرمانه

      inside of an hour

      کمتر از یک ساعت

      I wore my socks inside out.

      جورابم را پشت و رو پوشیدم.

      I know this lesson inside out.

      این درس را خوب بلدم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد inside

      1. adjective in the middle; interior
        Synonyms:
        internal inner central inward indoors under a roof surrounded intramural innermost
        Antonyms:
        outer external exterior outside
      1. adjective secret
        Synonyms:
        private confidential restricted exclusive classified internal limited hushed closet esoteric
        Antonyms:
        public known
      1. adverb within
        Synonyms:
        indoors within doors within walls under a roof under cover
        Antonyms:
        outside exterior
      1. noun middle, lining
        Synonyms:
        center heart interior inner portion belly gut bowels soul contents stuffing breast recess innards womb
        Antonyms:
        outside exteriority

      Idioms

      inside of

      (مسافت یا زمان) در کمتر از

      inside out

      کاملاً، تمام‌وکمال، زیروبم

      on the inside

      1- وارد به کلیه‌ی امور محرمانه، رازدار 2- در افکار درونی شخص

      سوال‌های رایج inside

      شکل جمع inside چی میشه؟

      شکل جمع inside در زبان انگلیسی insides است.

      ارجاع به لغت inside

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «inside» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/inside

      لغات نزدیک inside

      • - inshallah
      • - inshore
      • - inside
      • - inside job
      • - inside joke
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.