آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ مهر ۱۴۰۵

      Inside

      ɪnˈsaɪd ɪnˈsaɪd

      شکل جمع:

      insides

      معنی inside | جمله با inside

      noun singular countable B2

      درون، بخش درونی، داخل چیزی

      تبدیل آدرس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · آدرس فارسی به انگلیسی استاندارد
      امتحان کن

      The data analysis reveals patterns inside the demographic shifts.

      تحلیل داده‌ها الگوهایی را در درون تغییرات جمعیتی آشکار می‌کند.

      The inside of the suitcase was lined with silk.

      درون چمدان لفاف ابریشمی داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Researchers examined the intricate patterns inside the human cell.

      محققان الگوهای پیچیده‌ی درون سلول انسانی را بررسی کردند.

      inside the house

      درون اتاق

      I wore my socks inside out.

      جورابم را پشت و رو پوشیدم.

      noun singular countable A1

      باطن، بطن هر چیزی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      She kept her true feelings hidden inside.

      او احساسات واقعی‌اش را در باطن خود پنهان کرد.

      Understanding the motivations inside individuals is crucial for social analysis.

      درک انگیزه‌های باطنی افراد برای تحلیل اجتماعی حیاتی است.

      noun singular countable A1

      اعضای داخلی، قسمت داخلی، اندام درونی بدن

      The internal organs are located inside the abdominal cavity.

      اعضای داخلی بدن داخل حفره‌ی شکمی قرار دارند.

      Doctors examine the inside of the body carefully.

      پزشکان درون بدن را با دقت معاینه می‌کنند.

      noun plural informal B2

      (insides) امعاواحشا

      We learned about the human body's insides in biology class.

      ما درباره‌ی امعاواحشا بدن انسان در کلاس زیست‌شناسی یاد گرفتیم.

      Understanding the complex insides of mammals is crucial for veterinary science.

      درک امعاواحشای پیچیده‌ی پستانداران برای علم دام‌پزشکی حیاتی است.

      adverb preposition A1

      داخل، درون، تو، توی، در داخل

      The door was locked from inside.

      در را از تو قفل کرده بودند.

      The report details the financial insides of the corporation.

      گزارش جزئیات مالی درون شرکت را شرح می‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      when I am inside...

      وقتی که داخل (خانه) هستم...

      We went inside and had lunch.

      ما به داخل رفتیم و نهار خوردیم.

      adverb preposition B1

      از درون، در ذهن، در سر، در افکار، در احساس

      Her motivation to learn originated from deep inside.

      انگیزه‌ی او برای یادگیری از درون نشأت می‌گرفت.

      She felt a sense of peace deep inside.

      او از درون احساس آرامش عمیقی داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I know this lesson inside out.

      این درس را خوب بلدم.

      When I think of my poor son, my insides start aching.

      وقتی به پسر بیچاره‌ام فکر می‌کنم، دلم می‌سوزد.

      adverb informal B1

      در زندان، محبوس

      He spent years on the insides for his crime.

      او سال‌ها به‌خاطر جرمش در زندان بود.

      Life on the insides changed him profoundly.

      زندگی در زندان او را عمیقاً تغییر داد.

      adverb C1

      ورزش (بیسبال) توپ در داخل، توپ نزدیک به بدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      He's good at hitting the insides.

      او در زدن توپ‌های در داخل خوب است.

      Employing an inside pitch strategy can disrupt a batter's stance.

      استفاده از استراتژی پرتاب توپ‌های در داخل می‌تواند وضعیت ضربه‌زن را مختل کند.

      preposition B2

      در چارچوب (قانون و مقررات)

      We must operate within the insides of the new policy.

      ما باید در چارچوب سیاست جدید عمل کنیم.

      Urban development projects must remain strictly within the insides of environmental regulations.

      پروژه‌های توسعه‌ی شهری باید دقیقاً در چارچوب مقررات زیست‌محیطی باقی بمانند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Effective project management requires working within the insides of budget constraints.

      مدیریت پروژه‌ی مؤثر مستلزم کار در چارچوب محدودیت‌های بودجه است.

      preposition B1

      در کمتر از مقدار زمان یا حد مشخصی

      همچنین می‌توان از inside of استفاده کرد.

      Students must submit their assignments insides the stipulated deadline.

      دانشجویان باید تکالیف خود را در کمتر از مهلت مقرر ارسال کنند.

      They arrived insides an hour.

      آن‌ها در کمتر از یک ساعت رسیدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      inside of an hour

      کمتر از یک ساعت

      adjective A1

      درونی، تویی، اندرونی، داخلی

      We cleaned the insides of the old wooden cabinet.

      ما قسمت‌های داخلی کابینت چوبی قدیمی را تمیز کردیم.

      The building's insides require significant structural renovation.

      بخش‌های داخلی ساختمان نیاز به نوسازی ساختاری قابل توجهی دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an inside wall

      دیوار درونی

      the building's inside decoration

      تزیینات درونی ساختمان

      The robbery appeared to be an inside job.

      ظاهراً دزدی کار یکی از خود آن‌ها (خود اعضا) بود.

      adjective C2

      محرمانه، خصوصی، خودمانی

      Understanding the policy's insides is crucial for effective implementation.

      درک جزئیات محرمانه‌ی سیاست برای اجرای مؤثر حیاتی است.

      inside information

      اطلاعات محرمانه

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the inside story

      سرگذشت محرمانه

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد inside

      1. adjective in the middle; interior
        Synonyms:
        internal inner central inward indoors under a roof surrounded intramural innermost
        Antonyms:
        outer external exterior outside
      1. adjective secret
        Synonyms:
        private confidential restricted exclusive classified internal limited hushed closet esoteric
        Antonyms:
        public known
      1. adverb within
        Synonyms:
        indoors within doors within walls under a roof under cover
        Antonyms:
        outside exterior
      1. noun middle, lining
        Synonyms:
        center heart interior inner portion belly gut bowels soul contents stuffing breast recess innards womb
        Antonyms:
        outside exteriority

      Idioms

      inside of

      (مسافت یا زمان) در کمتر از

      inside out

      کاملاً، تمام‌وکمال، زیروبم

      on the inside

      1- وارد به کلیه‌ی امور محرمانه، رازدار 2- در افکار درونی شخص

      سوال‌های رایج inside

      شکل جمع inside چی میشه؟

      شکل جمع inside در زبان انگلیسی insides است.

      ارجاع به لغت inside

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «inside» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/inside

      لغات نزدیک inside

      • - inshallah
      • - inshore
      • - inside
      • - inside job
      • - inside joke
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      Thur. interconnect hit the books undo represent eph amyl amp fluor fungus gyro half vulcanian halo hem صمغ گرفتن صیدگاه ظاهرساز خورشید تافت متفق کردن علم مالیه عمل‌گرایی لوز محارب منطقه‌ای موهن دور دورترین زرخیز فجر
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.