آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ آذر ۱۴۰۳

      Breast

      brest brest

      گذشته‌ی ساده:

      breasted

      شکل سوم:

      breasted

      سوم‌شخص مفرد:

      breasts

      وجه وصفی حال:

      breasting

      شکل جمع:

      breasts

      معنی breast | جمله با breast

      noun countable B1

      کالبدشناسی پستان، ممه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      A baby drinks milk from the mother's breast.

      نوزاد از پستان مادر شیر می‌خورد.

      The doctor examined her breasts.

      پزشک پستان‌های او را معاینه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      That woman has small breasts.

      اون زن ممه‌های کوچیکی داره.

      noun countable

      جانورشناسی سینه (قسمت جلویی بدن پرنده)

      breast, سینه (قسمت جلویی بدن پرنده)
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The hunter aimed his gun at the pheasant's breast.

      شکارچی تفنگش را به سمت سینه‌ی قرقاول نشانه رفت.

      The bird flapped its wings, showing off its colorful breast feathers.

      پرنده بال‌هایش را تکان داد و پرهای رنگارنگ سینه‌اش را نشان داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a bird with a yellow breast

      پرنده‌ای با سینه‌ی زرد

      noun countable uncountable

      غذا و آشپزی سینه (گوشت قسمت جلویی بدن پرنده یا حیوان دیگر)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      I marinated the chicken breast.

      سینه‌ی مرغ را مرینیت کردم.

      The turkey breast was tender and juicy.

      سینه‌ی بوقلمون نرم و آبدار بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      breast of lamb

      (گوشت) سینه‌ی گوسفند

      noun countable

      پوشاک سینه

      Their breasts were laden with medals.

      سینه‌ی آن‌ها پر از مدال بود.

      breast pocket

      جیب جلو جامه

      noun countable

      ادبی سینه، صدر (انسان)

      She held the baby close to her breast.

      او بچه را نزدیک سینه‌اش نگه داشت.

      The bullet pierced Hassan's breast.

      گلوله سینه‌ی حسن را سوراخ کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She held the child to her breast.

      کودک را در آغوش گرفت.

      noun countable

      ادبی مجازی دل، سینه، وجدان

      the breast of the sea

      دل دریا

      Patriotism welled in my breast.

      عشق میهن در سینه‌ام موج می‌زد.

      noun countable

      ته (معدن و غیره)

      The miners reached the breast of the tunnel.

      معدنچیان به ته تونل رسیدند.

      The workers were eager to reach the breast of the excavation.

      کارگران مشتاق بودند که به ته حفاری برسند.

      verb - transitive

      مجازی مواجه شدن، روبه‌رو شدن، رویارو شدن

      He must breast his fears.

      باید با ترس‌هایش مواجه شود.

      We must breast the storm of criticism and stay true to our beliefs.

      باید با طوفان انتقاد رویارو شویم و به باورهایمان وفادار بمانیم.

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی بالا رفتن

      The hunters breasted up the slope.

      شکارچیان سینه‌خیز از سربالایی بالا رفتند.

      The hiker breasted the rocky cliff with skill and agility.

      کوهنورد با مهارت و چابکی از صخره‌ی سنگی بالا رفت.

      verb - transitive

      با سینه جلو رفتن (در شنا یا از میان جمعیت و غیره)

      We breasted through the crowd.

      با فشار (یا تنه زدن) از میان جمعیت رد شدیم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد breast

      1. noun front of upper body
        Synonyms:
        chest front bosom bust nipple mammary glands teat mammilla udder
      1. noun feelings, conscience
        Synonyms:
        feelings emotions thoughts mind heart soul spirit conscience character core psyche being sentiments bosom essential nature seat of affections

      Collocations

      chimney breast

      (انگلیس) برآمدگی دیوار در اطراف بخاری چوب‌سوز دیواری (یا شومینه)، سینه‌ی بخاری

      Idioms

      beat one's breast

      تظاهر به احساس غم یا گناه یا پشیمانی کردن، سنگ چیزی را بر سینه زدن

      make a clean breast of

      کاملاً اقرار کردن، (گناه و تقصیر و سر و غیره) آشکار کردن

      سوال‌های رایج breast

      معنی breast به فارسی چی میشه؟

      کلمه "breast" در زبان انگلیسی به معنای "سینه" است و کاربردهای مختلفی دارد. در زیر به بررسی معانی، کاربردها و نکات جالب مرتبط با این کلمه می‌پردازیم.

      معانی و کاربردها

      1. سینه انسان:

      - اصلی‌ترین و رایج‌ترین معنی "breast"، سینه انسان است. به طور خاص، این کلمه بیشتر به سینه‌های زنان اشاره دارد که دارای غدد شیری برای تولید شیر هستند. سینه‌ها به عنوان نشانه‌ای از زنانگی و باروری در بسیاری از فرهنگ‌ها شناخته می‌شوند.

      2. سینه حیوانات:

      - این کلمه همچنین می‌تواند به سینه حیوانات نیز اشاره کند. در این زمینه، "breast" به معنای ناحیه‌ای از بدن است که در قسمت جلویی و بالای حیوانات قرار دارد.

      3. سینه در اصطلاحات پزشکی:

      - در پزشکی، معاینه سینه و بررسی سلامتی آن (مانند ماموگرافی) اهمیت ویژه‌ای دارد. بسیاری از بیماری‌ها، از جمله سرطان سینه، از طریق بررسی‌های منظم قابل شناسایی هستند.

      4. کاربردهای مجازی:

      - "Breast" در زبان محاوره‌ای و ادبیات نیز به معنای احساسات و عواطف به کار می‌رود. به عنوان مثال، "to have a heavy breast" به معنای داشتن احساس سنگینی یا غم است.

      5. غذا:

      - در زمینه تغذیه، "breast" به قسمت‌های مختلفی از گوشت مرغ یا بوقلمون اشاره می‌کند. گوشت سینه مرغ یکی از منابع پروتئینی محبوب در غذاها است.

      نکات جالب

      - نمادین بودن: سینه‌ها در فرهنگ‌های مختلف نماد باروری، زنانگی و زیبایی هستند. در بسیاری از هنرها و ادبیات، سینه‌ها به عنوان نماد عشق و جاذبه جنسی به تصویر کشیده شده‌اند.

      - تاریخچه: در تاریخ، سینه‌ها در بسیاری از فرهنگ‌ها به عنوان نشانه قدرت و فرزندآوری در نظر گرفته می‌شدند. در برخی از تمدن‌ها، مجسمه‌هایی از زنان با سینه‌های بزرگ به عنوان نماد باروری ساخته می‌شدند.

      - زایمان و شیردهی: سینه‌ها نقش مهمی در زایمان و شیردهی ایفا می‌کنند. شیردهی نه تنها برای تأمین تغذیه نوزادان حائز اهمیت است، بلکه ارتباط عاطفی بین مادر و فرزند را نیز تقویت می‌کند.

      - تأثیر در سلامت روان: سینه‌ها می‌توانند بر روی سلامت روان زنان تأثیر بگذارند. برخی از زنان ممکن است به دلیل نگاه‌های اجتماعی و فشارهای فرهنگی، احساس ناخوشایندی نسبت به سینه‌های خود داشته باشند.

      - توسعه فناوری: با پیشرفت علم و فناوری، روش‌های نوین برای بررسی و درمان مشکلات مربوط به سینه‌ها ایجاد شده است. از جمله این روش‌ها می‌توان به جراحی‌های زیبایی و درمان‌های پیشگیرانه اشاره کرد.

      گذشته‌ی ساده breast چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده breast در زبان انگلیسی breasted است.

      شکل سوم breast چی میشه؟

      شکل سوم breast در زبان انگلیسی breasted است.

      شکل جمع breast چی میشه؟

      شکل جمع breast در زبان انگلیسی breasts است.

      وجه وصفی حال breast چی میشه؟

      وجه وصفی حال breast در زبان انگلیسی breasting است.

      سوم‌شخص مفرد breast چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد breast در زبان انگلیسی breasts است.

      ارجاع به لغت breast

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «breast» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/breast

      لغات نزدیک breast

      • - breakwind
      • - bream
      • - breast
      • - breast plate
      • - breast stroke
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.