آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Limit

      ˈlɪmɪt ˈlɪmɪt

      گذشته‌ی ساده:

      limited

      شکل سوم:

      limited

      سوم‌شخص مفرد:

      limits

      وجه وصفی حال:

      limiting

      شکل جمع:

      limits

      معنی limit | جمله با limit

      noun countable B1

      حد، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      outside these limits

      خارج از این حدود (یا محدوده)

      No hunting is allowed within a 30-mile limit.

      شکار در محدوده‌ی 30 مایلی مجاز نیست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The store set a limit of two kilos of sugar to a customer.

      فروشگاه فروش شکر به هر مشتری را به دو کیلو محدود کرد.

      His power is not without limit.

      قدرت او نامحدود نیست.

      within the limits of Tehran

      در محدوده‌ی تهران

      verb - transitive

      محدود کردن، معین کردن، منحصر کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      at the exact northern limit of this desert

      درست در مرز شمالی این صحرا

      They decided to limit the government's powers.

      آن‌ها تصمیم گرفتند که اختیارات دولت را محدود کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We will cooperate with you within certain limits.

      ما در حد معینی با شما همکاری خواهیم کرد.

      Our resources have been pushed to the limit.

      از منابع ما حداکثر بهره‌برداری شده است.

      The age limit for voting is eighteen.

      حد مجاز سن برای رأی دادن هجده سال است.

      limit comparison test

      آزمون مقایسه‌ای حدی

      This kind of fish does not limit itself to fresh water.

      این نوع ماهی خودش را به آب شیرین محدود نمی‌کند.

      The young man's experience was very limited.

      تجربه‌ی مرد جوان بسیار کم (یا محدود) بود.

      Don't you see how hardship and suffering have reached the limit?

      نبینی که سختی به غایت رسید ـ مشقت به حد نهایت رسید؟

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد limit

      1. noun greatest extent
        Synonyms:
        end maximum edge termination restriction conclusion goal brim margin border extremity deadline ceiling curb check cap fence obstruction restraint confines confinement bound brink cutoff point ultimate the most tops destination farthest reach end point finality the max absolute breaking point bourne bitter end bottom line circumscription farthest point far out verge utmost
        Antonyms:
        infinity limitlessness
      1. noun physical boundary
        Synonyms:
        border edge end extent perimeter periphery frontier extremity compass confines precinct borderland extreme purlieu
        Antonyms:
        limitlessness
      1. verb confine, restrict
        Synonyms:
        restrict restrain check reduce inhibit curb narrow define set fix appoint assign specify circumscribe bound contract constrict lessen hinder delimit delimitate demarcate prescribe ration hem in bottle up draw the line keep the lid on bar cramp cap cork
        Antonyms:
        free release let go unbound

      Idioms

      the limit

      (عامیانه) منتها درجه، به غایت، حد نهایت

      لغات هم‌خانواده limit

      noun
      limit, limitation, delimitation
      adjective
      limited, limiting, limitless
      verb - transitive
      limit, delimit

      سوال‌های رایج limit

      گذشته‌ی ساده limit چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده limit در زبان انگلیسی limited است.

      شکل سوم limit چی میشه؟

      شکل سوم limit در زبان انگلیسی limited است.

      شکل جمع limit چی میشه؟

      شکل جمع limit در زبان انگلیسی limits است.

      وجه وصفی حال limit چی میشه؟

      وجه وصفی حال limit در زبان انگلیسی limiting است.

      سوم‌شخص مفرد limit چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد limit در زبان انگلیسی limits است.

      ارجاع به لغت limit

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «limit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/limit

      لغات نزدیک limit

      • - limicolous
      • - liminal
      • - limit
      • - limit check
      • - limitable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.