Restriction

rɪˈstrɪkʃn rɪˈstrɪkʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    restrictions

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun countable C2
محدودیت، تحدید، تضییق، جلوگیری، منع

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- undue restriction of children
- محدودسازی نابه‌جای کودکان
- legal restrictions
- موانع قانونی
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد restriction

  1. noun limit
    Synonyms:
    rule regulation control restraint check constraint inhibition condition qualification reservation stipulation demarcation limitation confinement bounds curb custody stricture handicap brake lock catch string hang-up no-no containment circumscription contraction stint cramp glitch stumbling block small difficulty grain of salt fine print excess baggage ball and chain
    Antonyms:
    freedom release expansion enlargement

لغات هم‌خانواده restriction

  • noun
    restriction

ارجاع به لغت restriction

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «restriction» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/restriction

لغات نزدیک restriction

پیشنهاد بهبود معانی