آیکن بنر

متاسفانه به علت قطعی اینترنت برخی امکانات در دسترس نیستند

متاسفانه به علت قطعی اینترنت برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

    Reservation

    ˌrezərˈveɪʃn ˌrezəˈveɪʃn

    شکل جمع:

    reservations

    معنی reservation | جمله با reservation

    noun countable uncountable B1

    رزرو جا، رزرواسیون

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

    مشاهده

    You can enter only if you have made a reservation.

    فقط اگر از قبل جا گرفته باشید می‌توانید وارد شوید.

    It is better to phone for reservations.

    برای رزرو جا بهتر است تماس بگیرید.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the reservation of a room in a hotel

    رزرواسیون اتاق در هتل

    noun countable

    محل اسکان، قرارگاه

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    a military reservation

    قرارگاه نظامی

    an Indian reservation

    محل اسکان سرخپوستان

    noun countable

    منطقه‌ی حفاظت‌شده (جانوران)

    Visitors to the reservation must adhere to strict guidelines to ensure the safety of the animals.

    بازدیدکنندگان منطقه‌ی حفاظت‌شده باید از دستورالعمل‌های سخت‌گیرانه برای اطمینان از سلامت جانوران پیروی کنند.

    The reservation is home to a diverse range of wildlife, including lions, elephants, and giraffes.

    این منطقه‌ی حفاظت‌شده زیستگاه طیف متنوعی از حیات‌وحش از جمله شیر، فیل و زرافه است.

    noun

    شک، تردید

    I have certain reservations about going to her house.

    در‌باره‌ی رفتن به خانه‌ی او شک دارم.

    She expressed her reservations about the new company policy during the meeting.

    او در این جلسه تردید‌های خود درباره‌ی خط‌مشی جدید شرکت را ابراز کرد.

    noun

    قید، شرط، قیدوشرط، ملاحظه

    to answer without reservation

    بدون قیدوشرط پاسخ دادن

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد reservation

    1. noun condition, stipulation
      Synonyms:
      terms provision stipulation restriction qualification strings proviso catch fine print hesitancy doubt scruple skepticism kicker circumscription grain of salt string demur
      Antonyms:
      openness
    1. noun the act of holding something, or thing held for future use
      Synonyms:
      place booking retaining withholding restriction exclusive possession setting aside retainment bespeaking
    1. noun habitat for large group
      Synonyms:
      territory homeland tract reserve preserve sanctuary enclave

    Collocations

    make (or cancel) a reservation

    پیش‌گرفت کردن (یا باطل کردن)، از قبل جا ذخیره کردن (یا ذخیره‌ی جا را باطل کردن)

    سوال‌های رایج reservation

    شکل جمع reservation چی میشه؟

    شکل جمع reservation در زبان انگلیسی reservations است.

    ارجاع به لغت reservation

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «reservation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/reservation

    لغات نزدیک reservation

    • - resentment
    • - reserpine
    • - reservation
    • - reserve
    • - reserve bank
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.