آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ مرداد ۱۴۰۵

      Gate

      ɡeɪt ɡeɪt

      گذشته‌ی ساده:

      gated

      شکل سوم:

      gated

      سوم‌شخص مفرد:

      gates

      وجه وصفی حال:

      gating

      شکل جمع:

      gates

      معنی gate | جمله با gate

      noun countable A2

      دروازه، باب، مدخل، ورودیه، گیت، در بزرگ، در نرده‌ای، دروازه‌ی نرده‌ای، در گاراژ

      gate, دروازه، باب، مدخل، ورودیه، گیت، در بزرگ، در نرده‌ای، دروازه‌ی نرده‌ای، در گاراژ
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The barbarians were at the main gate of the city.

      بربرها پشت دروازه‌ی اصلی شهر بودند.

      The castle's iron gate was old and rusty.

      دروازه‌ی آهنی قلعه، قدیمی و زنگ‌زده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He left the gate open and the dog ran out.

      او درِ نرده‌ای را باز گذاشت و سگ فرار کرد.

      noun countable

      دریچه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Close the gate to stop the flow.

      دریچه را ببند تا جریان متوقف شود.

      She opened the gate to let the water out.

      او دریچه را باز کرد تا آب خارج شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The gate on the water pipe is open.

      دریچه روی لوله آب باز است.

      noun countable B1

      گیت (فرودگاه)

      gate, گیت (فرودگاه)

      The airport has several security gates for boarding.

      فرودگاه چند گیت امنیتی برای ورود به هواپیما دارد.

      Flight no. 142 will arrive at gate b19.

      پرواز شماره‌ی ۱۴۲ در گیت ۱۹ب وارد خواهد شد.

      noun countable uncountable informal B2

      انگلیسی بریتانیایی تعداد تماشاگران

      The gate for last night's match was 45,000.

      تعداد تماشاگران بازی دیشب ۴۵۰۰۰ نفر بود.

      The concert drew a gate of over 20,000.

      کنسرت جمعیتی بیش از ۲۰۰۰۰ تماشاگر داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Poor weather reduced the gate to just 10,000.

      هوای نامساعد تعداد تماشاگران را به تنها ۱۰٬۰۰۰ نفر کاهش داد.

      suffix C1

      رسوایی، گیت (در ‫وضعیتی استفاده می‌شود که باعث شوک عمومی یا عدم تأیید می‌شود‬)

      The mayor's scandal was quickly dubbed "Cashgate" by the media.

      رسانه‌ها خیلی زود رسوایی شهردار را «کش‌گیت» نامیدند.

      The Watergate scandal changed how the public viewed political transparency.

      رسوایی واترگیت دید عموم را نسبت به شفافیت سیاسی تغییر داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Leaks about the private emails became known as "Emailgate".

      فاش شدن ایمیل‌های خصوصی به «ایمیل‌گیت» شهرت پیدا کرد.

      noun countable uncountable

      در حیاط، در ورودی

      Please close the gate when you leave.

      لطفاً هنگام رفتن درِ حیاط را ببند.

      The children played by the gate all afternoon.

      بچه‌ها تمام بعدازظهر کنار درِ حیاط بازی کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I put a wreath on the front gate.

      من یک حلقه‌ی گل روی درِ ورودی گذاشتم.

      noun countable uncountable

      ورزش (اسکی اسلالوم) گیت (باریکه‌ی بین دو چوب پرچم که اسکی‌باز از وسط آن رد می‌شود)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The racer squeezed quickly between the two poles and through the gate.

      مسابقه‌دهنده با سرعت بین دو میله جمع شد و از گیت عبور کرد.

      Coaches set the gates closer together to increase the difficulty.

      مربیان گیت‌ها را نزدیک‌تر به هم قرار دادند تا سختی مسیر افزایش یابد.

      noun uncountable

      دریچه‌ی تنظیم آب، دریچه‌ی سد

      A small crack in the gate caused the dam to leak.

      یک ترک کوچک در دریچه‌ی سد باعث نشت سد شد.

      They inspected the gate before the rainy season.

      آن‌ها قبل‌از فصل بارندگی دریچه‌ی تنظیم آب را بازرسی کردند.

      noun countable uncountable

      برق سوئیچ فلکه (دارای دو سیم ورودی و چندین سیم خروجی)

      Turn the gate to connect the power from the input to the desired output.

      برای وصل کردن برق از ورودی به خروجی مورد نظر، سوئیچ فلکه را بچرخانید.

      The gate has two input wires and four output terminals.

      این سوئیچ فلکه دو سیم ورودی و چهار ترمینال خروجی دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Make sure the gate is set to the off position before servicing.

      قبل از سرویس‌دهی مطمئن شوید سوئیچ فلکه در حالت خاموش قرار دارد.

      noun countable uncountable

      عامیانه اخراج، برکناری، عزل

      Several managers feared the gate following the budget cuts.

      چند مدیر بعداز کاهش بودجه از اخراج می‌ترسیدند.

      His inappropriate comments earned him the gate.

      اظهارات نامناسبش باعث عزل او شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      After the scandal, he was given the gate by the board.

      بعداز رسوایی، هیئت مدیره او را اخراج کرد.

      noun countable uncountable B2

      درآمد بلیت‌فروشی، جمع مبلغ بلیط‌های فروخته‌شده، دخل

      The team's gate receipts rose after their winning streak.

      درآمد بلیت‌فروشی تیم پس‌از پیروزی‌های متوالی افزایش یافت.

      The festival's gate totaled $120,000 over three days.

      درآمد بلیت‌فروشی جشنواره طی سه روز به ۱۲۰٬۰۰۰ دلار رسید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The concert's gate was larger than organizers expected.

      درآمد بلیت‌فروشی کنسرت بیش‌تر از حد انتظار برگزارکنندگان بود.

      gate money

      (به‌ویژه مسابقه‌ی‌ ورزشی) جمع پول دریافتی از محل فروش بلیط

      noun

      گردنه، گذرگاه کوهستان، گدار

      The shepherd led his flock through the narrow mountain gate.

      چوپان گله‌اش را از گذرگاه باریکی در کوهستان عبور داد.

      Avalanches often block the high gate during winter.

      بهمن‌ها اغلب گذرگاه بلند را در زمستان مسدود می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The caravan paused at the gate before crossing into the valley.

      کاروان پیش‌از عبور به دره، در گذرگاه توقف کرد.

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی محدود کردن، در محوطه‌ نگه‌ داشتن‬ (دانشگاه یا خوابگاه)

      During the outbreak, officials gated the entire campus.

      در طول شیوع، مقامات کل دانشگاه را در محوطه نگه‌ داشتند.

      The university gated the freshmen after curfew.

      دانشگاه دانشجویان سال اول را بعداز مقررات شب در محوطه نگه‌ داشت.

      verb - transitive

      دروازه‌دار کردن، دردار کردن

      They gated the entrance to the garden to keep out stray animals.

      آن‌ها برای جلوگیری از ورود حیوانات سرگردان، ورودی باغ را دروازه‌دار کردند.

      The homeowners decided to gate their driveway for added security.

      ساکنان خانه تصمیم گرفتند برای افزایش امنیت، راه ماشین‌رو را دردار کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They gated the community to restrict access to residents only.

      آن‌ها برای محدود کردن ورود ساکنان، محله را دروازه‌دار کردند.

      a gated community

      محله‌ی دروازه‌دار (که اشخاص متفرقه را راه نمی‌دهند)

      verb - transitive

      ‫با دروازه کنترل کردن‬

      The security team gated the main entrance last night.

      تیم امنیتی دیشب ورودی اصلی را با دروازه کنترل کرد.

      City officials gated the park after hours to prevent vandalism.

      مسئولان شهر پارک را پس از ساعات کاری با دروازه کنترل کردند تا از خرابکاری جلوگیری شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The homeowners gated their driveway to keep strangers out.

      صاحب‌خانه‌ها برای جلوگیری از ورود غریبه‌ها، مسیر ورودی را با دروازه کنترل کردند.

      noun countable uncountable

      قدیمی راه، مسیر

      He found a hidden gate that led to the seaside trail.

      او مسیری پنهان پیدا کرد که به مسیر ساحلی می‌رسید.

      Farmers used the wooden gate as the main passage to their fields.

      کشاورزان از راه چوبی به‌عنوان مسیر اصلی دسترسی به مزارعشان استفاده می‌کردند.

      noun countable uncountable

      ‫روش، شیوه‬، طریقه، طرز

      The doctor observed his gait during the examination.

      پزشک حین معاینه طرز راه رفتنش را مشاهده کرد.

      He changed his gait after the injury.

      بعداز آسیب، طرز راه رفتنش تغییر کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد gate

      1. noun movable barrier at entrance
        Synonyms:
        door doorway opening way access exit passage portal gateway egress bar port conduit lock turnstile issue revolving door weir slammer

      Idioms

      to give (get) the gate

      (عامیانه) اخراج کردن (شدن)، بیرون کردن

      سوال‌های رایج gate

      معنی gate به فارسی چی میشه؟

      کلمه "gate" در زبان انگلیسی به معنای "دروازه" است و یکی از واژه‌های پرکاربرد در زبان انگلیسی محسوب می‌شود. این واژه از ریشه قدیمی انگلیسی "gætu" به معنای "دروازه" یا "پرده" مشتق شده است. در زیر به معانی، کاربردها و نکات جالب درباره این کلمه می‌پردازیم.

      معانی و کاربردها

      1. دروازه:

      اصلی‌ترین معنی "gate" به معنای دروازه‌ای است که ورودی یا خروجی یک مکان را مشخص می‌کند. این دروازه‌ها می‌توانند در مکان‌های مختلفی مانند باغ‌ها، ساختمان‌ها، پارک‌ها و... وجود داشته باشند.

      2. دروازه‌های ورودی:

      در بسیاری از مکان‌های عمومی مانند فرودگاه‌ها یا ایستگاه‌های قطار، واژه "gate" به دروازه‌های ورودی اشاره دارد که مسافران از آنجا عبور می‌کنند. به عنوان مثال، "Gate 5" در فرودگاه به معنای دروازه پنجم است که مسافران باید از آن عبور کنند.

      3. دروازه‌های مجازی:

      در دنیای دیجیتال، واژه "gate" ممکن است به دروازه‌های الکترونیکی یا نرم‌افزاری اشاره کند که دسترسی به اطلاعات یا منابع خاصی را کنترل می‌کند. این مفهوم در علم کامپیوتر و امنیت اطلاعات بسیار رایج است.

      4. دروازه‌ها در فرهنگ‌ها:

      در بسیاری از فرهنگ‌ها، دروازه‌ها نماد عبور از یک مرحله به مرحله دیگر هستند. به عنوان مثال، در ادبیات و هنر، دروازه‌ها می‌توانند نماد تغییرات زندگی یا گذر از دوران کودکی به بزرگسالی باشند.

      نکات جالب

      - معماری:

      در تاریخ معماری، طراحی دروازه‌ها یکی از مهم‌ترین عناصر به شمار می‌رفته است. دروازه‌ها می‌توانند نشان‌دهنده قدرت و ثروت یک فرهنگ یا جامعه باشند. به عنوان مثال، دروازه‌های ورودی به کاخ‌ها و معابد معمولاً با جزئیات و زینت‌های خاصی طراحی می‌شدند.

      - دروازه به عنوان نماد:

      در داستان‌ها و افسانه‌ها، دروازه‌ها معمولاً به عنوان نماد انتخاب‌ها و مسیرهای زندگی به کار می‌روند. برای مثال، در افسانه "آلیس در سرزمین عجایب"، آلیس از یک دروازه عبور می‌کند که او را به دنیای جدیدی می‌برد.

      - دروازه‌های امنیتی:

      در دنیای امروز، دروازه‌های امنیتی در مکان‌های حساس مانند سفارت‌ها و مراکز دولتی وجود دارند که برای حفاظت از افراد و اطلاعات طراحی شده‌اند. این نوع دروازه‌ها معمولاً با تکنولوژی‌های پیشرفته‌ای مانند سیستم‌های شناسایی بیومتریک تجهیز می‌شوند.

      - تأثیر در زبان:

      واژه "gate" در ترکیب‌های مختلفی در زبان انگلیسی به کار می‌رود. به عنوان مثال، "gateway" به معنای "دروازه ورودی" و "gated community" به معنای "محله‌های دارای دروازه" است که به مکان‌هایی اشاره دارد که برای ورود نیاز به مجوز خاصی دارد.

      شکل جمع gate چی میشه؟

      شکل جمع gate در زبان انگلیسی gates است.

      ارجاع به لغت gate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «gate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/gate

      لغات نزدیک gate

      • - gasworks
      • - gat
      • - gate
      • - gate (-gate)
      • - gate electrode
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ml mm molly Monday monte carlo method multi- my stomach churns nefertiti neutron number old-time order a takeaway otherwise pak choi physical therapy people's republic of china نفر اول نفیس نقره ای هواپز موکول کردن من‌درآوردی منابع ممکن بودن معاینه کردن مسدود کردن مستبد مزایا مرمت متقاضی ماچا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.