Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ مرداد ۱۴۰۳

      Cheek

      tʃiːk tʃiːk

      گذشته‌ی ساده:

      cheeked

      شکل سوم:

      cheeked

      سوم‌شخص مفرد:

      cheeks

      وجه وصفی حال:

      cheeking

      شکل جمع:

      cheeks

      معنی cheek | جمله با cheek

      noun countable B1

      گونه، لپ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      His father kissed him on both cheeks.

      پدرش هر دو گونه‌ی او را بوسید.

      The baby had rosy cheeks.

      کودک لپ‌های گلگونی داشت.

      noun singular uncountable

      انگلیسی بریتانیایی پررویی، رو داشتن، گستاخی، وقاحت، بی‌حیایی، بی‌شرمی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      I have had enough of your cheek!

      گستاخی بس است!

      He had the cheek to ask me for money again.

      او با پررویی دوباره از من پول خواست.

      noun countable informal

      کالبدشناسی لپ باسن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      She playfully pinched his cheek and made him giggle.

      به‌شوخی لپ باسنش را نیشگون گرفت و باعث شد بخندد.

      She planted a soft kiss on his cheek.

      بوسه‌ای ملایم روی لپ باسنش زد.

      verb - transitive informal

      انگلیسی بریتانیایی پررویی کردن، پیش‌جوابی کردن، بی‌ادبی کردن

      Ali cheeked his father today.

      امروز علی با پدرش بی‌ادبی کرد.

      He cheeked his boss with a sarcastic remark.

      او با سخنی کنایه‌آمیز به رئیسش بی‌ادبی کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cheek

      1. noun side of human face
        Synonyms:
        jowl chop gill choppers
      1. noun audacity, boldness
        Synonyms:
        confidence nerve gall impudence insolence rudeness disrespect impertinence effrontery temerity brass boldness brashness chutzpah audacity sauce lip presumption
        Antonyms:
        timidity meekness humbleness

      Collocations

      cheek to cheek

      گونه بر گونه، بسیار نزدیک، لپ به لپ

      Idioms

      cheek by jowl

      صمیمی، بسیار نزدیک، خودمانی

      tongue in cheek

      به‌ شوخی، شوخی‌وار، به‌طور غیرجدی

      turn the other cheek

      (حرف عیسی: اگر کسی به یک گونه‌ات سیلی زد، گونه‌ی دیگر را نیز جلو ببر) در مقابل ظلم و خشونت مهربانی کن، بدی را با نیکی پاسخ بده

      سوال‌های رایج cheek

      گذشته‌ی ساده cheek چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده cheek در زبان انگلیسی cheeked است.

      شکل سوم cheek چی میشه؟

      شکل سوم cheek در زبان انگلیسی cheeked است.

      شکل جمع cheek چی میشه؟

      شکل جمع cheek در زبان انگلیسی cheeks است.

      وجه وصفی حال cheek چی میشه؟

      وجه وصفی حال cheek در زبان انگلیسی cheeking است.

      سوم‌شخص مفرد cheek چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد cheek در زبان انگلیسی cheeks است.

      ارجاع به لغت cheek

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «cheek» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cheek

      لغات نزدیک cheek

      • - cheddar
      • - cheechako
      • - cheek
      • - cheek by jowl
      • - cheek pouch
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.