با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Descend

dɪˈsend dɪˈsend
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    descended
  • شکل سوم:

    descended
  • سوم شخص مفرد:

    descends
  • وجه وصفی حال:

    descending
  • adverb
    پایین آمدن، فرود آمدن، نزول کردن
    • - She descended the stairs slowly.
    • - آهسته از پله‌ها پایین رفت.
    • - The elevator descended rapidly.
    • - آسانسور به سرعت پایین رفت.
    • - The road descends.
    • - جاده به طرف پایین شیب دارد، راه سرازیر است.
    • - The writer descends from generalities to particulars.
    • - نویسنده از کلیات به جزئیات می‌پردازد.
    • - The road descended all the way to the sea.
    • - راه تا کنار دریا سرازیر بود.
    • - He is descended from the Nayeb Hosseinies.
    • - او از نسل نایب حسینی‌هاست.
    • - The property descended to his sister's grandchild.
    • - ملک به نوه‌ی خواهرش رسید.
    • - He finally descended to begging and stealing.
    • - بالأخره کارش به گدایی و دزدی کشید.
    • - I will never descend myself to your level!
    • - هرگز خودم را به سطح تو پایین نخواهم آورد!
    • - Enemy forces descended on the city from all sides.
    • - نیروهای دشمن از هر سو به شهر ریختند.
    • - Uninvited guests descended on us every Friday.
    • - هر جمعه مهمانان ناخوانده سر ما خراب می‌شدند.
    • - Night descends early in wintertime.
    • - در زمستان شب زود فرا می‌رسد.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد descend

  1. verb move down, lower a
    Synonyms: cascade, cataract, cave in, coast, collapse, crash, crouch, decline, deplane, detrain, dip, disembark, dismount, dive, dribble, drop, fall, fall prostrate, get down, get off, go down, gravitate, ground, incline, light, lose balance, penetrate, pitch, plop, plummet, plunge, prolapse, set, settle, sink, slant, slide, slip, slope, slough off, slump, stoop, stumble, submerge, subside, swoop, toboggan, topple, trickle, trip, tumble, weep
    Antonyms: ascend, go up, increase, rise
  2. verb condescend
    Synonyms: abase oneself, concede, degenerate, deteriorate, humble oneself, lower oneself, patronize, stoop
  3. verb trace ancestry from; be passed or handed down
    Synonyms: arise, derive, issue, originate, proceed, spring

ارجاع به لغت descend

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «descend» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/descend

لغات نزدیک descend

پیشنهاد و بهبود معانی