آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Dribble

      ˈdrɪbl ˈdrɪbl

      گذشته‌ی ساده:

      dribbled

      شکل سوم:

      dribbled

      سوم‌شخص مفرد:

      dribbles

      وجه وصفی حال:

      dribbling

      معنی dribble | جمله با dribble

      verb - transitive

      کم کم بیرون دادن (یا آمدن)، کم کم جلو آمدن، خرده خرده پیش بردن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He leaned on the pillow, letting smoke dribble through his nostrils.

      به پشتی لم داد و گذاشت دودها حلقه‌حلقه از دو سوراخ دماغش خارج شود.

      verb - intransitive

      آب از لب و لوچه جاری کردن (یا شدن)، آب دهان (کسی) جاری شدن، قطره قطره ترشح کردن، چکه کردن، کم کم جاری شدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The guests dribbled in anticipation of food.

      در انتظار غذا آب از لب و لوچه میهمانان راه افتاده بود.

      His hand trembled as he held the spoon, dribbling sugar all over the tablecloth.

      قاشق شکر را که گرفت دستش لرزید و شکر را بر رومیزی پاشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Some babies dribble.

      برخی نوزادان گلیز می‌ریزند.

      verb - transitive verb - intransitive

      (فوتبال و بسکتبال و غیره) دریبل کردن، پابه پا کردن

      He dribbled the ball toward the basket.

      او توپ را به سوی حلقه دریبل کرد.

      He was trying to dribble the ball past his opponents.

      او سعی می کرد توپ را از مقابل حریف دریبل کند.

      noun countable

      دریبل

      noun countable

      چکه، مقدار بسیار کم

      The brain-drain was a dribble that turned into a flood.

      فرار مغزها چکه‌ای بود که به سیل تبدیل شد.

      dribbles of dried blood on the shirt of the accused

      لکه‌های خون خشک‌شده روی پیراهن متهم

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      There is only a dribble of tea left in the teapot.

      فقط یک ذره چای در قوری مانده است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dribble

      1. verb trickle
        Synonyms:
        drip drop leak run seep ooze drizzle weep drool salivate slaver slobber distill fall in drops spout squirt trill drivel
        Antonyms:
        pour

      سوال‌های رایج dribble

      گذشته‌ی ساده dribble چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dribble در زبان انگلیسی dribbled است.

      شکل سوم dribble چی میشه؟

      شکل سوم dribble در زبان انگلیسی dribbled است.

      وجه وصفی حال dribble چی میشه؟

      وجه وصفی حال dribble در زبان انگلیسی dribbling است.

      سوم‌شخص مفرد dribble چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dribble در زبان انگلیسی dribbles است.

      ارجاع به لغت dribble

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dribble» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dribble

      لغات نزدیک dribble

      • - drg
      • - drib
      • - dribble
      • - driblet
      • - dribs and drabs
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.