آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ بهمن ۱۴۰۳

      Dismount

      dɪsˈmaʊnt dɪsˈmaʊnt

      گذشته‌ی ساده:

      dismounted

      شکل سوم:

      dismounted

      سوم‌شخص مفرد:

      dismounts

      وجه وصفی حال:

      dismounting

      شکل جمع:

      dismounts

      معنی dismount | جمله با dismount

      verb - intransitive

      (حیوان چهارپا، دوچرخه، موتورسیکلت و...) پیاده شدن، پایین آمدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      Please dismount the ladder carefully.

      لطفاً با احتیاط از نردبان پایین بیایید.

      He was ordered to dismount from his motorcycle.

      به او دستور داده شد که از موتورسیکلت خود پیاده شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He will dismount the horse before entering the barn.

      او پیش‌از ورود به انبار از اسب پایین خواهد آمد.

      The cyclist will dismount from his bicycle at the next rest stop.

      دوچرخه‌سوار در ایستگاه استراحت بعدی از دوچرخه‌اش پیاده خواهد شد.

      verb - transitive

      (قطعات و...) جدا کردن، باز کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Before the repairs, we have to dismount the pump from its base.

      قبل‌از تعمیرات باید پمپ را از پایه‌ی آن جدا کنیم.

      The technician will disassemble the machine to find the problem.

      کارشناس فنی برای پیدا کردن مشکل دستگاه را باز خواهد کرد.

      noun

      ورزش پرش آخر، حرکت آخر (حرکتی در ژیمناستیک که در آن ورزشکار از وسیله‌ی ورزشی پایین می‌آید و یا حرکات نمایشی روی زمینش را به پایان می‌رساند)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The gymnast executed a good dismount.

      ژیمناستیک‌کار پرش آخر را به‌خوبی انجام داد.

      He believes the dismount is the most important part of the performance.

      او معتقد است که پرش آخر مهم‌ترین بخش عملکرد است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dismount

      1. verb get off something higher
        Synonyms:
        get down disembark alight descend debark detrain light deplane
        Antonyms:
        mount get up

      سوال‌های رایج dismount

      گذشته‌ی ساده dismount چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dismount در زبان انگلیسی dismounted است.

      شکل سوم dismount چی میشه؟

      شکل سوم dismount در زبان انگلیسی dismounted است.

      شکل جمع dismount چی میشه؟

      شکل جمع dismount در زبان انگلیسی dismounts است.

      وجه وصفی حال dismount چی میشه؟

      وجه وصفی حال dismount در زبان انگلیسی dismounting است.

      سوم‌شخص مفرد dismount چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dismount در زبان انگلیسی dismounts است.

      ارجاع به لغت dismount

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dismount» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dismount

      لغات نزدیک dismount

      • - dismissal
      • - dismissive
      • - dismount
      • - disney
      • - disney world
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      send in an application senorita set yourself clear objectives sextuple sharp pain shoplifting shoulder to shoulder show of unity simultaneity sinusitis sirloin slake solitude socioeconomic so far کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.