فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Alight

əˈlaɪt əˈlaɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    alighted
  • شکل سوم:

    alighted
  • سوم شخص مفرد:

    alights
  • وجه وصفی حال:

    alighting

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - intransitive adverb
    روشن، شعله‌ور، سوزان، سبک کردن، راحت کردن، تخفیف دادن، روشن کردن، آتش زدن، برق زدن، پیاده شدن، فرودآمدن
    • - She greeted me as I alighted from the train.
    • - هنگامی که از ترن پیاده شدم، او به استقبالم آمد.
    • - The bird circled and alighted on the branch.
    • - پرنده دوری زد و بر شاخه نشست.
    • - Clow-worms had set the bushes alight.
    • - کرم‌های شب‌تاب بوته‌ها را نورانی کرده بودند.
    • - She looked at me with her eyes alight.
    • - با چشمانی براق به من نگاه کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد alight

  1. verb land
    Synonyms: come down, debark, descend, disembark, dismount, get off, light, perch, settle, touch down

ارجاع به لغت alight

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «alight» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/alight

لغات نزدیک alight

پیشنهاد بهبود معانی