آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ مرداد ۱۴۰۴

      Get Off

      ɡɛt ɔf ɡɛt ɒf

      گذشته‌ی ساده:

      got off

      شکل سوم:

      gotten off

      سوم‌شخص مفرد:

      gets off

      وجه وصفی حال:

      getting off

      معنی get off | جمله با get off

      phrasal verb

      راه افتادن، حرکت کردن، عزیمت کردن، بیرون زدن (معمولاً برای آغاز سفر)

      Let’s get off now, or we’ll miss the train.

      بیا همین حالا راه بیفتیم، وگرنه قطار را از دست می‌دهیم.

      We got off late because we couldn’t find the car keys.

      دیر حرکت کردیم چون کلیدهای ماشین را پیدا نمی‌کردیم.

      phrasal verb informal

      مرخص شدن، تعطیل شدن، ترک کردن، رفتن، خارج شدن (از سر کار)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      I can’t get off before six, I have a meeting until then.

      نمی‌تونم قبل‌از شش برم؛ تا اون موقع جلسه دارم.

      She got off work early to pick up her kids from school.

      او زودتر از محل کار مرخص شد تا بچه‌هایش را از مدرسه بردارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Do you get off for Nowruz?

      آیا نوروز تعطیلی دارید؟

      phrasal verb A2

      پیاده شدن، خارج شدن (از وسایل نقلیه)

      I got off the train in Qom.

      در قم از قطار پیاده شدم.

      I accidentally got off at the wrong station.

      تصادفاً در ایستگاه اشتباه پیاده شدم.

      phrasal verb

      فرستادن، پست کردن، ارسال کردن (نامه، بسته و...)

      Did you get the documents off to the office yet?

      آیا مدارک را برای اداره فرستادی؟

      He promised to get the parcel off tomorrow.

      قول داد بسته را فردا ارسال کند.

      phrasal verb

      انگلیسی بریتانیایی خوابیدن، کودک را خواباندن، خواب رفتن

      He helped the baby get off to sleep by singing a lullaby.

      با خواندن لالایی کمک کرد نوزاد بخوابد.

      It took me hours to get off last night.

      دیشب ساعت‌ها طول کشید تا خوابم ببرد.

      phrasal verb slang

      ارضا شدن، ارضا کردن، به ارگاسم رسیدن، به ارگاسم رساندن

      He couldn't get off no matter what she tried.

      هر کاری که کرد، نتوانست او را ارضا کند.

      She knows exactly how to get him off.

      دقیقاً می‌داند چطور او را به ارگاسم برساند.

      phrasal verb

      از مجازات فرار کردن، قِسِر در رفتن، تبرئه شدن، خلاص شدن، از مجازات نجات دادن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      The thief got off with only a warning.

      دزد فقط با یک اخطار قِسِر در رفت.

      They hired a good lawyer who got him off with community service.

      وکیل خوبی استخدام کردند که او را فقط با خدمات اجتماعی از مجازات سنگین نجات داد.

      phrasal verb informal

      برداشتن (بخشی از بدن از چیزی)

      The teacher told him to get his feet off the desk.

      معلم بهش گفت پاشو از روی میز برداره.

      Get your elbows off the table.

      آرنجتو از روی میز بردار.

      پیشنهاد بهبود معانی

      Phrasal verbs

      get off on

      لذت بردن

      لذت جنسی بردن

      Collocations

      get off a train

      از قطار پیاده شدن

      get off on the wrong foot

      شروع بدی داشتن (در یک رابطه یا موقعیت)

      get off to a good start

      شروع خوبی داشتن

      get off the bus

      از اتوبوس پیاده شدن

      Idioms

      get off your arse

      (انگلیس ـ عامیانه) جم بخور، عجله کن، برس به کارت

      get off someone's back

      دست از سر کسی برداشتن، (کسی را) به حال خود گذاشتن، کوتاه آمدن، بیخیال شدن، دست برداشتن، تنها گذاشتن

      get off the ground

      آغاز شدن یا کردن، شروع به پیشرفت کردن

      سوال‌های رایج get off

      گذشته‌ی ساده get off چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده get off در زبان انگلیسی got off است.

      شکل سوم get off چی میشه؟

      شکل سوم get off در زبان انگلیسی gotten off است.

      وجه وصفی حال get off چی میشه؟

      وجه وصفی حال get off در زبان انگلیسی getting off است.

      سوم‌شخص مفرد get off چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد get off در زبان انگلیسی gets off است.

      ارجاع به لغت get off

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «get off» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/get-off

      لغات نزدیک get off

      • - get next to
      • - get nowhere
      • - get off
      • - get off a train
      • - get off on
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mercury merry-go-round mid might miller misguided multitasking nearby never say die obsessed submarine of course omnipresent on edge on the beat مالک مالیات ماموریت مانند ماهواره ماه کامل ماگ مسافرتی دستورالعمل دست دوم دست و پنجه نرم کردن دشمن دشمن اصلی دف دلار دفترچه یادداشت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.