Get Off On The Wrong Foot

آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

collocation
شروع بدی داشتن (در یک رابطه یا موقعیت) link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالوکیشن‌های کاربردی سطح متوسط

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- I think we got off on the wrong foot; let's try to start over.
- فکر کنم شروع بدی داشتیم. بیا سعی کنیم دوباره شروع کنیم.
- He got off on the wrong foot with his new boss by arriving late on his first day.
- او با دیر رسیدن در روز اول کار، شروع بدی با رئیس جدیدش داشت.
پیشنهاد بهبود معانی

ارجاع به لغت get off on the wrong foot

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «get off on the wrong foot» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/get-off-on-the-wrong-foot

لغات نزدیک get off on the wrong foot

پیشنهاد بهبود معانی