آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ اسفند ۱۴۰۲

    Cascade

    kæˈskeɪd kæˈskeɪd

    گذشته‌ی ساده:

    cascaded

    شکل سوم:

    cascaded

    سوم‌شخص مفرد:

    cascades

    وجه وصفی حال:

    cascading

    شکل جمع:

    cascades

    معنی cascade | جمله با cascade

    noun countable

    جغرافیا آبشار

    After a series of beautiful cascades, the river pours into the lake.

    رودخانه پس‌از یک سلسله آبشار زیبا به دریاچه می‌ریزد.

    The cascade sparkled as the sunlight glistened on its crystal-clear waters.

    تابش نور خورشید بر روی آب‌های شفاف آبشار باعث درخشش آن شد.

    noun countable

    آبشارمانند

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    The firecracker burst and colorful sparks cascaded down.

    ترقه منفجر شد و جرقه‌های رنگارنگ آبشارمانند به پایین بارید.

    Her golden hair cascaded down her shoulder.

    موهای طلایی آبشارمانندش بر شانه‌اش ریخته بود.

    verb - intransitive

    فرو ریختن، سرازیر شدن، فرود آمدن

    The waterfalls in the mountains cascade down the rocks in a breathtaking display.

    آبشارهای کوهستانی با جلوه‌ای زیبا از صخره‌ها به پایین سرازیر می‌شدند.

    When the dam broke, the water cascaded through the valley, causing widespread flooding.

    هنگامی که سد شکسته شد، آب از دره فرو ریخت و باعث سیل گسترده شد.

    verb - intransitive verb - transitive

    پخش شدن، توزیع کردن (اطلاعات)، پراکندن

    The rumor began to cascade through the office.

    این شایعه در دفتر پخش شد.

    Once the secret was out, it didn't take long for it to cascade among students at school.

    وقتی راز فاش شد، طولی نکشید که بین دانش‌آموزان مدرسه پخش شد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cascade

    1. noun something falling, especially water
      Synonyms:
      waterfall falls cataract rapids torrent chute deluge flood downrush shower precipitation watercourse force fountain spout avalanche
    1. verb fall in a rush
      Synonyms:
      pour spill overflow flood gush surge descend plunge tumble pitch vomit throw up spit up heave disgorge spew

    سوال‌های رایج cascade

    گذشته‌ی ساده cascade چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده cascade در زبان انگلیسی cascaded است.

    شکل سوم cascade چی میشه؟

    شکل سوم cascade در زبان انگلیسی cascaded است.

    شکل جمع cascade چی میشه؟

    شکل جمع cascade در زبان انگلیسی cascades است.

    وجه وصفی حال cascade چی میشه؟

    وجه وصفی حال cascade در زبان انگلیسی cascading است.

    سوم‌شخص مفرد cascade چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد cascade در زبان انگلیسی cascades است.

    ارجاع به لغت cascade

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «cascade» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cascade

    لغات نزدیک cascade

    • - casbah
    • - cascabel
    • - cascade
    • - cascade carry
    • - cascade connection
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.