آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲ خرداد ۱۴۰۴

      Precipitation

      prɪˌsɪpɪˈteɪʃn prɪˌsɪpɪˈteɪʃn

      معنی precipitation | جمله با precipitation

      noun uncountable

      آب‌و‌هوا بارش، بارندگی، نزولات جوی (آبی که از ابرها در اشکال مختلف پایین می‌ریزد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده

      Changes in global temperature patterns affect precipitation levels.

      تغییرات در الگوهای دمای جهانی بر میزان بارندگی تأثیر می‌گذارد.

      This area receives very little precipitation during the summer months.

      این ناحیه در ماه‌های تابستان بارش بسیار کمی دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      heavy precipitations of snow and rain

      ریزش شدید برف و باران

      the annual rate of precipitation

      میزان بارش سالیانه

      noun uncountable formal

      شتاب‌زدگی، عجله، نسنجیدگی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Her precipitation in quitting the job cost her a great opportunity.

      عجله‌ی بی‌جای او در ترک شغل باعث شد فرصت بزرگی را از دست بدهد.

      Important decisions should never be made in precipitation.

      تصمیم‌های مهم هرگز نباید با شتاب‌زدگی گرفته شوند.

      noun uncountable

      شیمی رسوب‌گذاری، تشکیل رسوب، ته‌نشینی، ترسیب

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

      مشاهده

      The precipitation of silver chloride is a common experiment in chemistry labs.

      تشکیل رسوب کلرید نقره، یکی از آزمایش‌های رایج در آزمایشگاه‌های شیمی است.

      Temperature and pH can affect the rate of precipitation.

      دما و pH می‌توانند بر سرعت رسوب‌گذاری تأثیر بگذارند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد precipitation

      1. noun moisture in air or falling from sky
        Synonyms:
        rain rainfall wetness storm drizzle snow hail rainstorm cloudburst sleet condensation hailstorm heavy dew
        Antonyms:
        dryness
      1. noun carelessness
        Synonyms:
        haste rashness hastiness hurriedness presumption precipitance precipitancy precipitateness impetuosity rush hurry
      1. noun condensation
        Synonyms:
        drizzle downpour rain hail rainfall snow sleet deposit shower dreg condensation cloudburst lees downfall hastening precipitate impetuosity hailstorm mist moisture sediment
        Antonyms:
        dryness

      ارجاع به لغت precipitation

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «precipitation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/precipitation

      لغات نزدیک precipitation

      • - precipitant
      • - precipitate
      • - precipitation
      • - precipitation hardening
      • - precipitative
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.