آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ مرداد ۱۴۰۳

      Hedge

      hedʒ hedʒ

      گذشته‌ی ساده:

      hedged

      شکل سوم:

      hedged

      سوم‌شخص مفرد:

      hedges

      وجه وصفی حال:

      hedging

      شکل جمع:

      hedges

      معنی hedge | جمله با hedge

      noun countable B2

      پرچین، چپر، کپر

      A tall hedge separated our field from the vineyard.

      پرچین بلندی کشت‌زار ما را از تاکستان جدا می‌کرد.

      The deer jumped over the hedge.

      آهو از روی چپر پرید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The farm is hedged by thick rosebushes.

      پرچین مزرعه از گل‌های محمدی انبوهی درست شده است.

      noun countable

      حفاظ، مانع، حصار، جلوگیر، بازدار، جداکن، سد، بند، دیوار دفاعی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      A high stone hedge extended around the garrison.

      حفاظ سنگی بلندی دورتادور پادگان امتداد داشت.

      a hedge against inflation

      مانعی در برابر تورم

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A line of tanks presented a good defensive hedge.

      یک صف تانک دیواره‌ی دفاعی خوبی را تشکیل می‌داد.

      noun countable

      زبان‌شناسی اکراه، تردید

      Give me a direct answer and don't hedge!

      به من جواب درست بده و تردید نکن.

      The politician’s hedge made it difficult to gauge his true stance.

      اکراه سیاست‌مدار ارزیابی موضع واقعی او را دشوار می‌کرد.

      verb - transitive

      محدود کردن، مانع ساختن، جلوگیری کردن، محافظت کردن، حراست کردن

      Restrictive rules hedged him in on every side.

      مقررات دست‌وپا گیر از هر سو او را محدود کرده بودند.

      A barbed wire fence hedged the entrance.

      نرده‌ای از سیم خاردار از راه ورود را جلوگیری کرده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      My factory was hedged about by too much government interference.

      دخالت زیاد دولت آزادی عمل کارخانه‌ی مرا محدود کرده بود.

      He remembered that the gods would hedge his family.

      به خاطر آورد که خدایان از خانواده‌ی او حراست خواهند کرد.

      verb - intransitive

      اجتناب کردن، خودداری کردن

      When asked questions by the police, he kept hedging.

      وقتی که پلیس از او پرسش می‌کرد، او مرتباً از پاسخ‌ اجتناب می‌کرد.

      Our newspaper will never hedge on public matters.

      روزنامه‌ی ما هرگز در مورد مسائل عمومی خودداری نخواهد کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      اقتصاد (از خسارت) کاستن، جلوگیری کردن، مانع شدن، حفاظت کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      He bought gold in order to hedge against inflation.

      او برای حفظ خود در برابر تورم، اقدام به خریدن طلا کرد.

      He has hedged his bet by betting on more than one horse.

      او با شرط‌بندی روی بیش از یک اسب از خود در مقابل باختن حفاظت کرده است (امکان بردوباخت خود را کمتر کرده است).

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد hedge

      1. noun boundary, obstacle, especially one made of plants
        Synonyms:
        fence barrier protection screen enclosure guard hedgerow windbreak thicket hurdle shrubbery bush quickset
      1. verb avoid, dodge
        Synonyms:
        evade dodge sidestep duck stall shilly-shally equivocate prevaricate waffle fudge shuffle pussyfoot temporize beat around the bush hem and haw sit on the fence run around give the run around pass the buck cop out stonewall be noncommittal quibble flip-flop jive shuck cop a plea blow hot and cold tergiverse tergiversate
        Antonyms:
        face confront meet
      1. verb enclose
        Synonyms:
        surround restrict block obstruct confine fence pen cage border edge ring hinder hem in girdle corral coop siege immure
        Antonyms:
        release

      Phrasal verbs

      hedge someone (or something) about

      دست و پای کسی را بستن، احاطه کردن، مانع کار شدن

      hedge somebody in

      محدود کردن، احاطه کردن، دست‌وپاگیر شدن (برای کسی)

      Idioms

      hedge one's bets

      دو دوزه زدن، زینهارگری کردن، دادوستد تأمینی کردن

      سوال‌های رایج hedge

      گذشته‌ی ساده hedge چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده hedge در زبان انگلیسی hedged است.

      شکل سوم hedge چی میشه؟

      شکل سوم hedge در زبان انگلیسی hedged است.

      شکل جمع hedge چی میشه؟

      شکل جمع hedge در زبان انگلیسی hedges است.

      وجه وصفی حال hedge چی میشه؟

      وجه وصفی حال hedge در زبان انگلیسی hedging است.

      سوم‌شخص مفرد hedge چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد hedge در زبان انگلیسی hedges است.

      ارجاع به لغت hedge

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «hedge» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/hedge

      لغات نزدیک hedge

      • - heddle
      • - heder
      • - hedge
      • - hedge fund
      • - hedge hyssop
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.