گذشتهی ساده:
tergiversatedشکل سوم:
tergiversatedسومشخص مفرد:
tergiversatesوجه وصفی حال:
tergiversatingطفره رفتن، دستدست کردن، دور زدن موضوع، پاسخ سرراست ندادن، دوپهلو حرف زدن، از زیر پاسخ در رفتن، موضع مشخص نگرفتن
The manager’s habit of tergiversating delayed an important business decision.
عادت مدیر به دستدست کردن، باعث تأخیر در گرفتن تصمیم مهم تجاری شد.
Instead of giving a direct answer, she tergiversated.
بهجای پاسخ مستقیم، دوپهلو حرف زد.
تغییر جبهه دادن، به جناح مقابل پیوستن، از آرمان خود دست کشیدن، رویگردانی کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She refused to tergiversate, even when joining another party would have benefited her career.
او حاضر نشد به حزب دیگری بپیوندد، حتی وقتی این کار میتوانست به نفع پیشرفت شغلیاش باشد.
The senator’s decision to tergiversate shocked his longtime supporters.
تصمیم سناتور به رویگردانی از موضع پیشین، طرفداران قدیمی او را شوکه کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «tergiversate» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/tergiversate