گذشتهی ساده:
temporizedشکل سوم:
temporizedسومشخص مفرد:
temporizesوجه وصفی حال:
temporizingشکل نوشتاری این لغت در انگلیسی بریتانیایی: temporise
انگلیسی آمریکایی تعلل کردن، وقتکشی کردن، به تأخیر انداختن، درنگ کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She temporized in order to see how the situation would develop.
او بهمنظور دیدن چگونگی پیشرفت وضعیت، تعلل کرد.
The committee temporized before making a final decision on the proposal.
کمیته قبلاز اتخاذ تصمیم نهایی دربارهی پیشنهاد، درنگ کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «temporize» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/temporize