آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Risk

    rɪsk rɪsk

    گذشته‌ی ساده:

    risked

    شکل سوم:

    risked

    سوم‌شخص مفرد:

    risks

    وجه وصفی حال:

    risking

    شکل جمع:

    risks

    معنی risk | جمله با risk

    noun countable B2

    خطر، مخاطره، ریسک

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    the risk of another earthquake

    خطر یک زلزله‌ی دیگر

    Are you insured against all risks?

    آیا در برابر کلیه‌ی مخاطرات احتمالی بیمه شده‌ای؟

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Policemen face many risks.

    افراد پلیس با مخاطرات فراوانی روبه‌رو هستند.

    ... take risks and seek it in a lion's mouth

    ... رو خطر کن ز کام شیر به جوی

    verb - transitive

    به خطر انداختن، ریسک کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    She risked her life in order to save a blind child.

    برای نجات یک کودک کور جان خود را به خطر انداخت.

    He risked losing his job.

    او خطر از دست دادن شغلش را بر خود هموار کرد.

    noun countable

    اقتصاد احتمال زیان و ضرر

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

    مشاهده
    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد risk

    1. noun chance taken
      Synonyms:
      gamble hazard venture possibility opportunity speculation chance peril danger uncertainty exposure liability fortune luck prospect contingency jeopardy accident openness exposedness liableness wager plunge flyer stab shot in the dark header
      Antonyms:
      certainty safety sureness surety
    1. verb take a chance
      Synonyms:
      chance gamble venture dare hazard wager speculate jeopardize imperil endanger peril brave face meet defy tackle confront encounter plunge compromise menace adventure defy danger take a plunge run the risk put in jeopardy expose to danger run the chance take on play with fire take a flyer take a header beard leap before looking skate on thin ice hang by a thread go out of one’s depth leave to luck take the liberty be caught short
      Antonyms:
      be certain

    Collocations

    at one's own risk

    به مسئولیت یا مخاطره‌ی خود، با احتمال خطر برای خود شخص

    at risk

    در معرض خطر (یا خسارت و غیره)

    take (or run) a risk

    مخاطره کردن، خطر کردن

    سوال‌های رایج risk

    گذشته‌ی ساده risk چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده risk در زبان انگلیسی risked است.

    شکل سوم risk چی میشه؟

    شکل سوم risk در زبان انگلیسی risked است.

    شکل جمع risk چی میشه؟

    شکل جمع risk در زبان انگلیسی risks است.

    وجه وصفی حال risk چی میشه؟

    وجه وصفی حال risk در زبان انگلیسی risking است.

    سوم‌شخص مفرد risk چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد risk در زبان انگلیسی risks است.

    ارجاع به لغت risk

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «risk» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/risk

    لغات نزدیک risk

    • - rising sea levels
    • - rising unemployment
    • - risk
    • - risk one's neck
    • - risk to public health
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.