آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ بهمن ۱۴۰۴

      Trust

      trʌst trʌst

      گذشته‌ی ساده:

      trusted

      شکل سوم:

      trusted

      سوم‌شخص مفرد:

      trusts

      وجه وصفی حال:

      trusting

      شکل جمع:

      trusts

      معنی trust | جمله با trust

      verb - intransitive verb - transitive B1

      اعتماد داشتن، مطمئن بودن، باور داشتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      I trust her one hundred percent.

      صد‌در‌صد به او اطمینان دارم.

      Now is the time to move beyond hoping; we trust the victory.

      اکنون زمان آن است که از امید فراتر برویم؛ ما به پیروزی باور داریم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      You can't trust the train to come on time.

      نمی‌توان مطمئن بود که قطار سر وقت بیاید.

      Ahmad does not trust strangers.

      احمد به غریبه‌ها اعتماد نمی‌کند.

      verb - intransitive formal C1

      امید داشتن، امیدوار بودن، انتظار داشتن، توکل داشتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      He will accept our offer, I trust.

      امید دارم که پیشنهاد ما را بپذیرد.

      don't trust too much to your luck!

      خیلی به شانس خودت امیدوار نباش!

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In God, we trust.

      به خدا توکل می‌کنیم.

      noun uncountable B1

      اعتماد، باور، توکل، اطمینان، امید

      He has my full trust and support.

      صد‌‌در‌صد به او اطمینان دارم و از او حمایت می‌کنم.

      The company has earned the trust of its customers.

      این شرکت اعتماد مشتریان خود را جلب کرده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to have trust in the future

      به آینده امیدوار بودن

      noun uncountable

      امانت، ودیعه

      The money will be held in trust for you until you're 21.

      تا وقتی که به بیست‌ویک سالگی برسی، این پول به امانت برایت نگهداری خواهد شد.

      His estate was placed in trust for his grandchildren.

      اموال او به‌عنوان امانت برای نوه‌هایش نگهداری شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The trust will be administered by a professional financial firm.

      این ودیعه، توسط شرکت مالی حرفه‌ای اداره خواهد شد.

      to sell on trust

      نسیه‌فروشی کردن

      noun countable

      مؤسسه‌ی امانی

      The children's hospital is funded by a charitable trust.

      بیمارستان کودکان توسط مؤسسه‌ی امانی خیریه تأمین مالی می‌شود.

      The trust manages several schools in rural areas.

      این مؤسسه‌ی امانی چندین مدرسه را در مناطق روستایی مدیریت می‌کند.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی تراست (در اسم بعضی بانک‌ها استفاده می‌شود)

      He has an account with City Trust Bank.

      او در بانک سیتی‌تراست حساب دارد.

      The financial institution is called "First National Trust."

      این مؤسسه‌ی مالی "فرست نشنال تراست" نام دارد.

      noun countable

      اقتصاد اتحاد، ائتلاف شرکت‌ها، تبانی، انحصار (همکاری غیرقانونی شرکت‌ها برای منافع مشترک مثلاً برای کنترل قیمت کالا)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      Trusts and monopolies are discouraged in competitive economies.

      در اقتصادهای رقابتی، از ائتلاف‌ها و انحصارها جلوگیری می‌شود.

      Several major companies were accused of forming an illegal trust to manipulate market prices.

      چندین شرکت بزرگ به تشکیل اتحاد غیرقانونی برای دستکاری قیمت بازار متهم شدند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد trust

      1. noun belief in something as true, trustworthy
        Synonyms:
        faith confidence belief reliance assurance conviction expectation hope dependence credence certainty certitude credit stock store gospel truth positiveness entrustment sureness
        Antonyms:
        distrust disbelief mistrust
      1. noun responsibility, custody
        Synonyms:
        duty obligation liability care charge guard protection keeping account ward custody guardianship safekeeping trusteeship moment
      1. noun large company
        Synonyms:
        business corporation company institution group outfit organization combine pool chain bunch crowd gang mob ring cartel syndicate conglomerate megacorp multinational
      1. verb believe, place confidence in
        Synonyms:
        expect hope imagine suppose assume presume think likely depend on rely upon count on look to lean on swear by confide in have faith in place confidence in place trust in take at face value take bank on build on reckon on calculate on bet on gamble on bet bottom dollar on accredit surmise lay money on
        Antonyms:
        disbelieve distrust mistrust
      1. verb give to for safekeeping
        Synonyms:
        give assign transfer entrust consign commit loan lend delegate advance aid confer command grant commission let let out give over turn over store put into hands of make trustee patronize sign over
        Antonyms:
        keep hold

      Phrasal verbs

      trust in

      توکل کردن به، متکی بودن به، اعتماد کردن به

      trust to

      اعتماد کردن به، روی چیزی حساب کردن، امیدوار بودن

      Collocations

      place (or put) trust in someone

      به کسی اعتماد کردن

      trust your intuition

      به شهود خود اعتماد کردن، به حس ششم خود اعتماد کردن

      trust someone’s judgement

      به قضاوت کسی اعتماد کردن

      trust someone implicitly

      اعتماد کامل به کسی داشتن، بی چون و چرا اعتماد کردن

      not trust an inch

      به هیچ وجه اعتماد نکردن

      Collocations بیشتر

      win someone’s trust

      اعتماد کسی را جلب کردن

      abuse trust

      سوء استفاده از اعتماد

      betray someone’s trust

      خیانت به اعتماد کسی، از اعتماد کسی سوء استفاده کردن

      Idioms

      tried and trusted

      (چیزی یا کسی که) آزموده شده و مورد اعتماد است

      trust everyone, but cut the cards!

      به همه اعتماد کن؛ ولی ورق‌ها را هم خوب بر بزن!

      لغات هم‌خانواده trust

      noun
      trust, trustee, trusteeship, trustworthiness
      adjective
      trusting, trustworthy, trusty, distrustful, mistrustful
      verb - transitive
      trust

      سوال‌های رایج trust

      گذشته‌ی ساده trust چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده trust در زبان انگلیسی trusted است.

      شکل سوم trust چی میشه؟

      شکل سوم trust در زبان انگلیسی trusted است.

      شکل جمع trust چی میشه؟

      شکل جمع trust در زبان انگلیسی trusts است.

      وجه وصفی حال trust چی میشه؟

      وجه وصفی حال trust در زبان انگلیسی trusting است.

      سوم‌شخص مفرد trust چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد trust در زبان انگلیسی trusts است.

      ارجاع به لغت trust

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «trust» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/trust

      لغات نزدیک trust

      • - trusser
      • - trussing
      • - trust
      • - trust account
      • - trust company
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.