آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ مهر ۱۴۰۵

      Suppose

      səˈpoʊz səˈpəʊz

      گذشته‌ی ساده:

      supposed

      شکل سوم:

      supposed

      سوم‌شخص مفرد:

      supposes

      وجه وصفی حال:

      supposing

      معنی suppose | جمله با suppose

      verb - transitive A2

      خیال کردن، گمان کردن، فرض کردن، حدس زدن، فکر کردن، انگاشتن، پنداشتن، تصور کردن، انتظار داشتن

      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      It is often supposed that economic development inherently leads to a reduction in income inequality, though empirical evidence presents a more nuanced picture.

      اغلب گمان می‌شود که توسعه‌ی اقتصادی ذاتاً به کاهش نابرابری درآمد منجر می‌شود، اگرچه شواهد تجربی تصویر پیچیده‌تری را ارائه می‌دهند.

      I suppose we should leave now if we want to catch the last bus.

      فکر می‌کنم اگر می‌خواهیم به آخرین اتوبوس برسیم، باید الان برویم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I don't suppose that...

      تردیدی ندارم که…، یقین دارم که…

      be supposed to do something

      قرار بودن که، بنا بودن که، موظف بودن که، (محاوره) مجاز بودن که، حق داشتن که، اجازه داشتن که

      Suppose we go for a swim?

      برویم شنا، با شنا چطوری؟

      verb - transitive A2

      فکر کردن، حدس زدن، گمان کردن، فرض کردن (‫برای نشان دادن اینکه فکر می‌کنید چیزی درست است، ولی آرزو می‌کنید که اینطور نباشد‬)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه

      Suppose you want to borrow money from me again!

      فکر می‌کنم که می‌خواهی باز هم از من پول قرض کنی!

      While some critics suppose that the novel's ambiguous ending diminishes its overall impact, others argue it enhances reader engagement.

      درحالی‌که برخی منتقدان گمان می‌کنند پایان مبهم رمان تأثیر کلی آن را کاهش می‌دهد، اما برخی دیگر استدلال می‌کنند که مشارکت خواننده را افزایش می‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She's supposed to be here by now, but I suppose she got stuck in traffic again.

      او باید تا الان اینجا می‌بود، اما گمان می‌کنم دوباره در ترافیک گیر کرده است.

      verb - transitive

      فکر کردن، حدس زدن، گمان کردن، فرض کردن (‫برای نشان دادن آزرده‌خاطر‬ بودن)

      I suppose you think this is funny, don't you?

      فکر کنم شما فکر می‌کنید که این خنده‌دار هست، اینطور نیست؟

      I suppose some might argue that technological advancements inherently lead to societal alienation, though the evidence is often contradictory.

      گمان می‌کنم برخی ممکن است استدلال کنند که پیشرفت‌های تکنولوژیکی ذاتاً به بیگانگی اجتماعی منجر می‌شوند، اگرچه شواهد اغلب متناقض هستند.

      verb - transitive B1

      فکر کردن، گمان کردن، فرض کردن (‫برای نشان دادن عدم تمایل به موافقت‬)

      I suppose you're right, but I still don't feel entirely comfortable with the plan.

      فکر کنم حق با شماست، اما هنوز با این نقشه کاملاً راحت نیستم.

      While the empirical data may suggest a correlation, one could suppose that other confounding variables have not been sufficiently accounted for.

      درحالی‌که داده‌های تجربی ممکن است هم‌بستگی را نشان دهند، می‌توان گمان کرد که سایر متغیرهای مخدوش‌کننده به‌اندازه‌ی کافی مورد توجه قرار نگرفته‌اند.

      verb - transitive

      شدن، توانستن

      I suppose I could try calling her again later.

      فکر کنم بتوانم بعداً دوباره به او زنگ بزنم.

      Suppose you could elaborate on the potential implications of this policy change on urban development?

      می‌توانید در مورد پیامدهای بالقوه‌ی این تغییر سیاست بر توسعه‌ی شهری توضیح دهید؟

      verb - transitive formal

      مستلزم (چیزی) بودن، ایجاب کردن

      Such an ambitious project would suppose extensive collaboration among several departments.

      چنین پروژه‌ی جاه‌طلبانه‌ای مستلزم همکاری گسترده بین چندین بخش خواهد بود.

      The implementation of sustainable agricultural practices supposes a re-evaluation of traditional farming methods and a willingness to adopt innovative techniques.

      اجرای شیوه‌های کشاورزی پایدار مستلزم بازنگری در روش‌های سنتی کشاورزی و تمایل به پذیرش تکنیک‌های نوآورانه است.

      conjunction C1

      آمدیم که، به فرض اینکه، گیرم که، ‫به فرض که، چه اتفاقی می‌افتد اگر‬ ...؟

      همچنین می‌توان از supposing استفاده کرد.

      Suppose the government implements a universal basic income policy; what potential socio-economic impacts might arise?

      گیرم که دولت سیاست درآمد پایه‌ی همگانی را اجرا کند؛ چه پیامدهای اجتماعی-اقتصادی بالقوه‌ای ممکن است به وجود آید؟

      Suppose you win the lottery, what's the first thing you would buy?

      به فرض اینکه بلیت بخت‌آزمایی را برنده شدی، اولین چیزی که می‌خری چیست؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Suppose the news is true, what then?

      به فرض که این خبر راست باشد؛ بعدش چی؟، گیرم که این خبر راست باشد؛ بعدش چی؟

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد suppose

      1. verb assume, guess
        Synonyms:
        think guess imagine presume expect surmise suspect hypothesize speculate conjecture estimate infer judge deem opine posit presuppose take for granted pretend figure divine theorize hazard a guess guesstimate dare-say understand admit accept grant predicate calculate dream cook up go out on a limb spark take brainstorm
        Antonyms:
        know calculate measure
      1. verb believe
        Synonyms:
        think consider imagine expect assume feel reckon judge understand view suspect conclude gather regard deem fancy conjecture hypothesize postulate pretend dream have a hunch take conceive swear by have sneaking suspicion be afraid take stock in take as gospel truth
        Antonyms:
        know disbelieve
      1. verb to take for granted without proof
        Synonyms:
        presuppose assume posit postulate premise presume reckon
      1. verb to draw an inference on the basis of inconclusive evidence or insufficient information
        Synonyms:
        conjecture think guess surmise speculate assume deem reckon opine imagine theorize believe presume allow conceive conclude infer consider daresay divine expect expectation imply intention theorise judge postulate suspect hypothesize understand hypothesise hypothecate
        Antonyms:
        disbelieve know
      1. verb to regard in an appraising way
        Synonyms:
        believe repute say think
        Antonyms:
        know calculate measure
      1. verb to oblige to do or not do by force of authority, propriety, or custom
        Synonyms:
        expect require

      لغات هم‌خانواده suppose

      noun
      supposition, presupposition
      adjective
      supposed
      verb - transitive
      suppose, presuppose
      adverb
      supposedly

      سوال‌های رایج suppose

      گذشته‌ی ساده suppose چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده suppose در زبان انگلیسی supposed است.

      شکل سوم suppose چی میشه؟

      شکل سوم suppose در زبان انگلیسی supposed است.

      وجه وصفی حال suppose چی میشه؟

      وجه وصفی حال suppose در زبان انگلیسی supposing است.

      سوم‌شخص مفرد suppose چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد suppose در زبان انگلیسی supposes است.

      ارجاع به لغت suppose

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «suppose» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/suppose

      لغات نزدیک suppose

      • - supposably
      • - supposal
      • - suppose
      • - supposed
      • - supposedly
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      تفاوت theory و hypothesis چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      video challenge pay-as-you-go spike reach who cares? bash that's it confinement accumulate articulator claptrap someone's number is up do a number on someone thatched demurely demureness مسلح رسا زلال سطر کیر شهروندان خرید کردن عروسک زهرا موثق فرهنگ لغت جزر خار شوخی کردن آب‌پرتقال
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.