گذشتهی ساده:
supposedشکل سوم:
supposedسومشخص مفرد:
supposesوجه وصفی حال:
supposingخیال کردن، گمان کردن، فرض کردن، حدس زدن، فکر کردن، انگاشتن، پنداشتن، تصور کردن، انتظار داشتن
It is often supposed that economic development inherently leads to a reduction in income inequality, though empirical evidence presents a more nuanced picture.
اغلب گمان میشود که توسعهی اقتصادی ذاتاً به کاهش نابرابری درآمد منجر میشود، اگرچه شواهد تجربی تصویر پیچیدهتری را ارائه میدهند.
I suppose we should leave now if we want to catch the last bus.
فکر میکنم اگر میخواهیم به آخرین اتوبوس برسیم، باید الان برویم.
I don't suppose that...
تردیدی ندارم که…، یقین دارم که…
be supposed to do something
قرار بودن که، بنا بودن که، موظف بودن که، (محاوره) مجاز بودن که، حق داشتن که، اجازه داشتن که
Suppose we go for a swim?
برویم شنا، با شنا چطوری؟
فکر کردن، حدس زدن، گمان کردن، فرض کردن (برای نشان دادن اینکه فکر میکنید چیزی درست است، ولی آرزو میکنید که اینطور نباشد)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Suppose you want to borrow money from me again!
فکر میکنم که میخواهی باز هم از من پول قرض کنی!
While some critics suppose that the novel's ambiguous ending diminishes its overall impact, others argue it enhances reader engagement.
درحالیکه برخی منتقدان گمان میکنند پایان مبهم رمان تأثیر کلی آن را کاهش میدهد، اما برخی دیگر استدلال میکنند که مشارکت خواننده را افزایش میدهد.
She's supposed to be here by now, but I suppose she got stuck in traffic again.
او باید تا الان اینجا میبود، اما گمان میکنم دوباره در ترافیک گیر کرده است.
فکر کردن، حدس زدن، گمان کردن، فرض کردن (برای نشان دادن آزردهخاطر بودن)
I suppose you think this is funny, don't you?
فکر کنم شما فکر میکنید که این خندهدار هست، اینطور نیست؟
I suppose some might argue that technological advancements inherently lead to societal alienation, though the evidence is often contradictory.
گمان میکنم برخی ممکن است استدلال کنند که پیشرفتهای تکنولوژیکی ذاتاً به بیگانگی اجتماعی منجر میشوند، اگرچه شواهد اغلب متناقض هستند.
فکر کردن، گمان کردن، فرض کردن (برای نشان دادن عدم تمایل به موافقت)
I suppose you're right, but I still don't feel entirely comfortable with the plan.
فکر کنم حق با شماست، اما هنوز با این نقشه کاملاً راحت نیستم.
While the empirical data may suggest a correlation, one could suppose that other confounding variables have not been sufficiently accounted for.
درحالیکه دادههای تجربی ممکن است همبستگی را نشان دهند، میتوان گمان کرد که سایر متغیرهای مخدوشکننده بهاندازهی کافی مورد توجه قرار نگرفتهاند.
شدن، توانستن
I suppose I could try calling her again later.
فکر کنم بتوانم بعداً دوباره به او زنگ بزنم.
Suppose you could elaborate on the potential implications of this policy change on urban development?
میتوانید در مورد پیامدهای بالقوهی این تغییر سیاست بر توسعهی شهری توضیح دهید؟
مستلزم (چیزی) بودن، ایجاب کردن
Such an ambitious project would suppose extensive collaboration among several departments.
چنین پروژهی جاهطلبانهای مستلزم همکاری گسترده بین چندین بخش خواهد بود.
The implementation of sustainable agricultural practices supposes a re-evaluation of traditional farming methods and a willingness to adopt innovative techniques.
اجرای شیوههای کشاورزی پایدار مستلزم بازنگری در روشهای سنتی کشاورزی و تمایل به پذیرش تکنیکهای نوآورانه است.
آمدیم که، به فرض اینکه، گیرم که، به فرض که، چه اتفاقی میافتد اگر ...؟
همچنین میتوان از supposing استفاده کرد.
Suppose the government implements a universal basic income policy; what potential socio-economic impacts might arise?
گیرم که دولت سیاست درآمد پایهی همگانی را اجرا کند؛ چه پیامدهای اجتماعی-اقتصادی بالقوهای ممکن است به وجود آید؟
Suppose you win the lottery, what's the first thing you would buy?
به فرض اینکه بلیت بختآزمایی را برنده شدی، اولین چیزی که میخری چیست؟
Suppose the news is true, what then?
به فرض که این خبر راست باشد؛ بعدش چی؟، گیرم که این خبر راست باشد؛ بعدش چی؟
گذشتهی ساده suppose در زبان انگلیسی supposed است.
شکل سوم suppose در زبان انگلیسی supposed است.
وجه وصفی حال suppose در زبان انگلیسی supposing است.
سومشخص مفرد suppose در زبان انگلیسی supposes است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «suppose» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/suppose