آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۳

    Trustee

    ˌtrʌˈstiː ˌtrʌˈstiː

    گذشته‌ی ساده:

    trusteed

    شکل سوم:

    trusteed

    سوم‌شخص مفرد:

    trustees

    وجه وصفی حال:

    trusteeing

    معنی trustee | جمله با trustee

    noun countable

    عضو هیئت‌امنا، متولی

    She was appointed as the trustee for the local charity.

    او به‌عنوان متولی موسسه‌ی خیریه‌ی بومی منصوب شد.

    The trustee managed the estate's assets with great care.

    متولی دارایی‌های ملک را با دقت بسیار اداره می‌کرد.

    noun countable

    (فرد) قیم، وصی، سرپرست

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    She appointed her brother as the trustee of her will.

    برادرش را در وصیت خود، قیم منصوب کرد.

    The board recognized the trustee for his years of dedicated service.

    هیئت‌مدیره، سرپرست را به‌خاطر سال‌ها خدمت اختصاصی وی قدردانی کرد.

    noun countable

    (فرد) امین، معتمد، امانت‌دار، قابل اعتماد

    As a trustee, he had a duty to act in the best interest of the beneficiaries.

    او به‌عنوان فرد معتمد وظیفه داشت که به نفع ذی‌نفعان عمل کند.

    The organization relies on its trustee to maintain transparency and integrity.

    سازمان برای حفظ شفافیت و یکپارچگی به فرد امین خود متکی است.

    verb - intransitive verb - transitive

    به امانت سپردن، امانت‌داری کردن، تحت سرپرستی شخص ثالث قرار دادن، متعهد بودن، تعهد داشتن

    He chose to trustee despite the challenges ahead.

    او باوجود چالش‌های پیش رو، امانت‌داری را انتخاب کرد.

    We must trustee if we want to achieve our shared goals.

    اگر می‌خواهیم به اهداف مشترکمان برسیم، باید متعهد باشیم.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد trustee

    1. noun administrator
      Synonyms:
      agent keeper guardian warden custodian executor fiduciary executrix

    لغات هم‌خانواده trustee

    noun
    trust, trustee, trusteeship, trustworthiness
    adjective
    trusting, trustworthy, trusty, distrustful, mistrustful
    verb - transitive
    trust

    سوال‌های رایج trustee

    گذشته‌ی ساده trustee چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده trustee در زبان انگلیسی trusteed است.

    شکل سوم trustee چی میشه؟

    شکل سوم trustee در زبان انگلیسی trusteed است.

    وجه وصفی حال trustee چی میشه؟

    وجه وصفی حال trustee در زبان انگلیسی trusteeing است.

    سوم‌شخص مفرد trustee چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد trustee در زبان انگلیسی trustees است.

    ارجاع به لغت trustee

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «trustee» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/trustee

    لغات نزدیک trustee

    • - trust your intuition
    • - trustbuster
    • - trustee
    • - trusteeship
    • - truster
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.