ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Conviction

kənˈvɪkʃn kənˈvɪkʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    convictions

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable uncountable C2
    محکومیت
    • - In light of the evidence, a conviction seems certain.
    • - با وجود این مدارک محکومیت قطعی است.
    • - She has several previous convictions for burglary.
    • - او چندین محکومیت قبلی برای سرقت دارد.
    • - The conviction of the three demonstrators has caused public outrage.
    • - محکومیت سه تظاهرکننده منجر به خشم عمومی شده‌ است.
    • - His conviction was upheld by a higher court.
    • - محکومیت او توسط دادگاه بالاتری مورد تأیید قرار گرفت.
  • noun countable uncountable
    یقین، اعتقاد راسخ، ایمان، عقیده‌ی محکم
    • - an unshakable conviction
    • - یقین خلل‌ناپذیر
    • - religious convictions
    • - اعتقادات راسخ مذهبی
  • noun uncountable
    اقناع، متقاعدسازی، مجاب کردن، متقاعد کردن، متقاعدشدن، مجاب شدن
    • - The politician spoke with such passion and conviction that he was able to rally support from the crowd.
    • - این سیاستمدار با چنان شوروشوق و اقناعی صحبت کرد که توانست حمایت مردم را جلب کند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد conviction

  1. noun belief, opinion
    Synonyms: confidence, creed, doctrine, dogma, eye, faith, feeling, judgment call, mind, persuasion, principle, reliance, say so, sentiment, slant, tenet, view
  2. noun guilty sentence; assurance
    Synonyms: assuredness, certainty, certitude, condemnation, condemning, confidence, determining guilt, earnestness, fall, fervor, firmness, rap, reliance, sureness, surety, unfavorable verdict
    Antonyms: overturning

Idioms

ارجاع به لغت conviction

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «conviction» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/conviction

لغات نزدیک conviction

پیشنهاد بهبود معانی