آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ شهریور ۱۴۰۳

      Near

      nɪr nɪə

      گذشته‌ی ساده:

      neared

      شکل سوم:

      neared

      سوم‌شخص مفرد:

      nears

      وجه وصفی حال:

      nearing

      صفت تفضیلی:

      nearer

      صفت عالی:

      nearest

      معنی near | جمله با near

      adverb A1

      نزدیک به

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      near death

      نزدیک به مرگ

      adverb

      تقریباً (بیشتر می گویند: nearly)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The two are near equivalents.

      آن دو تقریباً برابر هستند.

      a near miracle

      تقریباً یک معجزه

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I was near exhausted.

      از شدت خستگی تقریباً از پا افتاده بودم.

      near right

      تقریباً راست، تقریباً درست

      preposition

      نزدیک، قریب

      Don't go near that snake!

      نزدیک آن مار نرو!

      Come near!

      نزدیک بیا!

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a near certainty

      قریب به یقین

      a near escape

      فرار قریب به موفقیت

      adjective

      (مسافت یا زمان) نزدیک

      I stood near the tree.

      نزدیک درخت ایستادم.

      the nearest bus station

      نزدیک‌ترین ایستگاه اتوبوس

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      in the near future

      در آینده‌ی نزدیک

      the nearest road

      نزدیک‌ترین راه

      adjective

      صمیمی

      near relatives

      خویشان نزدیک

      Morteza is my nearest and dearest friend.

      مرتضی صمیمی‌ترین و عزیزترین دوست من است.

      adjective

      (نسبتاً) همانند، (تا اندازه‌ای) شبیه

      a near likeness of my grandfather

      شمایلی نسبتاً شبیه به پدربزرگ من/ قیافه‌ی نزدیک به پدربزرگم

      adjective

      کوتاه، سرراست، مستقیم

      Take the near road and go to the red light.

      راه راست را بگیر و تا چراغ قرمز برو.

      adjective

      (اسب یا اتومبیل یا کالسکه) در جلو و سمت چپ

      the near horse

      اسب طرف چپ (از دو اسب کالسکه و غیره)

      near hind foot

      پای چپ عقب (اسب)

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the near wheel of a car

      چرخ سمت چپ ماشین

      The experiment was a near failure.

      کم مانده بود که تجربه با شکست رو‌به‌رو شود.

      verb - transitive

      نزدیک شدن یا کردن (زمان یا فاصله)

      The airplane was nearing the airport.

      هواپیما داشت به فرودگاه نزدیک می‌شد.

      Summer draws near.

      تابستان دارد نزدیک می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      every year when the football season nears

      هر سال هنگامی که فصل فوتبال نزدیک می‌شود

      Her death is nearing fast.

      مرگ او دارد به‌سرعت نزدیک می‌شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد near

      1. adjective close by physically
        Synonyms:
        nearby close adjacent adjoining neighboring proximate handy available convenient immediate beside alongside abutting contiguous bordering touching proximal vincinal nigh around at close quarters not remote close-by close-at-hand side-by-side next door within stone’s throw practically burning warm abreast along toward approximal close shave hair’s breadth in close proximity near-at-hand conterminous
        Antonyms:
        far distant remote away
      1. adjective close in time; forthcoming
        Synonyms:
        approaching imminent next at hand coming near-at-hand expected impending looming approximate relative comparative in the offing
        Antonyms:
        distant far remote deferred postponed expired
      1. adjective familiar
        Synonyms:
        close friendly intimate dear connected related akin attached allied touching affecting
        Antonyms:
        unfamiliar far past gone

      Collocations

      draw near

      نزدیک شدن

      Idioms

      near at hand

      (زمان یا فاصله) بسیار نزدیک، قریب‌الوقوع، دم دست

      from near and far

      از دور و نزدیک، از همه‌جا، از جاهای مختلف

      سوال‌های رایج near

      گذشته‌ی ساده near چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده near در زبان انگلیسی neared است.

      شکل سوم near چی میشه؟

      شکل سوم near در زبان انگلیسی neared است.

      وجه وصفی حال near چی میشه؟

      وجه وصفی حال near در زبان انگلیسی nearing است.

      سوم‌شخص مفرد near چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد near در زبان انگلیسی nears است.

      صفت تفضیلی near چی میشه؟

      صفت تفضیلی near در زبان انگلیسی nearer است.

      صفت عالی near چی میشه؟

      صفت عالی near در زبان انگلیسی nearest است.

      ارجاع به لغت near

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «near» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/near

      لغات نزدیک near

      • - neapolitan
      • - neapolitan ice cream
      • - near
      • - near at hand
      • - near completion
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      FAQ gatekeeper rush daily late fart lingonberry martyrdom materialistic matinee matrimony mauna loa mayan mechanism medical پیکر پیگیر چادر مسافرتی چای کوهی چرخش چسبناک چشم به راه بودن گاز زدن لجباز لذت بردن لغت‌نامه لوس کردن لیتر لیمو ماست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.