فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Approaching

آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    approached
  • شکل سوم:

    approached
  • سوم شخص مفرد:

    approaches

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective B1
    در حال نزدیک‌‌شدن، در حال پیشروی، در آستانه‌ی
    • - the approaching army
    • - ارتشِ در حال پیشروی
    • - Dee had come back into the library and was approaching them.
    • - دی به کتابخانه برگشته بود و در حال نزدیک‌شدن به آن‌ها بود.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد approaching

  1. adjective nearing
    Synonyms: advancing, convergent, impending, coming, drawing near, moving closer, at hand, imminent
    Antonyms: passing, receding, remote

ارجاع به لغت approaching

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «approaching» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/approaching

لغات نزدیک approaching

پیشنهاد بهبود معانی