آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Immediate

      ɪˈmiːdiət ɪˈmiːdiət

      صفت تفضیلی:

      more immediate

      صفت عالی:

      most immediate

      معنی immediate | جمله با immediate

      adjective B2

      بی‌درنگ، فوری، بدون‌فاصله، بی‌واسطه، آنی، ضروری

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      Only the immediate family was present.

      فقط اعضای نزدیک خانواده حضور داشتند.

      immediate heir

      وارث بلافصل

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He had cancer but the immediate cause of his death was choking on food.

      او سرطان داشت؛ ولی علت اصلی مرگش، گیر کردن غذا در گلو بود.

      an immediate need for help

      نیاز فوری به کمک

      immediate expenses

      هزینه‌های فوری

      Her father wanted an immediate marriage.

      پدرش خواهان عروسی فوری بود.

      adjective

      دیوار به دیوار، نزدیک، خویشاوند نزدیک (والدین و برادران و خواهران)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      my immediate neighbors

      همسایه‌های دیوار‌به‌دیوار من

      adjective

      (در وراثت و جانشینی) نفر بعد، ولیعهد

      adjective

      بلافصل، مستقیم، دست اول، راست

      Bring the chemicals into immediate contact.

      تماس مستقیم بین مواد شیمیایی برقرار کنید.

      adjective

      (مستقیماً درک شده یا متوجه شده) غریزی، فطری

      an immediate inference

      استنتاج غریزی

      immediate knowledge

      دانش فطری

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد immediate

      1. adjective instantaneous; without delay
        Synonyms:
        instant now present current prompt urgent pressing critical on hand existing at once up-to-date live actual extant at this moment present time first next hair-trigger
        Antonyms:
        later eventually never
      1. adjective near, next
        Synonyms:
        nearby close adjacent proximate proximal nigh nearest direct near-at-hand contiguous recent primary firsthand
        Antonyms:
        far distant away

      Collocations

      the immediate past (or future)

      گذشته‌ی (آینده‌ی) نزدیک

      سوال‌های رایج immediate

      صفت تفضیلی immediate چی میشه؟

      صفت تفضیلی immediate در زبان انگلیسی more immediate است.

      صفت عالی immediate چی میشه؟

      صفت عالی immediate در زبان انگلیسی most immediate است.

      ارجاع به لغت immediate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «immediate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/immediate

      لغات نزدیک immediate

      • - immeasurably
      • - immediacy
      • - immediate
      • - immediate cause
      • - immediate constituent
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      FAQ gatekeeper rush daily late fart lingonberry martyrdom materialistic matinee matrimony mauna loa mayan mechanism medical پیکر پیگیر چادر مسافرتی چای کوهی چرخش چسبناک چشم به راه بودن گاز زدن لجباز لذت بردن لغت‌نامه لوس کردن لیتر لیمو ماست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.