مستقیماً، شخصاً، از نزدیک (تجربه و غیره)
I saw the accident firsthand.
من تصادف را از نزدیک دیدم.
She experienced the earthquake firsthand.
زلزله را از نزدیک و شخصاً تجربه کرد.
He heard the news firsthand from the mayor.
او خبر را مستقیماً از شهردار شنید.
دستاول، بیواسطه، بهصورت مستقیم
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
firsthand information
اطلاعات دستاول
They received firsthand accounts from survivors.
آنها گزارشهای مستقیم از بازماندگان دریافت کردند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «firsthand» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/firsthand