مستقیماً، شخصاً، از نزدیک (تجربه و غیره)
Travelers can see the effects of climate change firsthand.
مسافران میتوانند تأثیرات تغییرات آبوهوا را از نزدیک ببینند.
Don't rely on rumors; speak to someone who witnessed it firsthand.
به شایعات تکیه نکن؛ با کسی صحبت کن که آن را از نزدیک دیده است.
I saw the accident firsthand.
من تصادف را از نزدیک دیدم.
I want to hear the story firsthand from you.
میخواهم این داستان را شخصاً از تو بشنوم.
He reported his findings firsthand to the manager.
او یافتههایش را مستقیماً به مدیر گزارش داد.
She has firsthand experience working with children.
او تجربهی مستقیم کار با کودکان دارد.
She experienced the earthquake firsthand.
زلزله را از نزدیک و شخصاً تجربه کرد.
He heard the news firsthand from the mayor.
او خبر را مستقیماً از شهردار شنید.
دستاول، بیواسطه، بهصورت مستقیم
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
firsthand information
اطلاعات دستاول
They received firsthand accounts from survivors.
آنها گزارشهای مستقیم از بازماندگان دریافت کردند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «firsthand» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/firsthand