فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Former

ˈfɔːrmər ˈfɔːmə
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective B1
    پیشین، سابق، جلویی، قبلی
    • - in former years
    • - در سال‌های پیشین
    • - the former principal of our school
    • - مدیر پیشین مدرسه‌ی ما
    • - my former neighbor
    • - همسایه‌ی سابق من
    • - his former claims were forgotten
    • - (مثنوی) رفت از دل دعوی پیشانه‌اش
    • - Hassan and Hossein are twins, but the former is taller than the latter.
    • - حسن و حسین دوقلو هستند؛ ولی اولی از دومی بلندتر است.
  • noun countable
    تشکیل‌دهنده
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد former

  1. adjective previous in time or order
    Synonyms: above, aforementioned, aforesaid, ancient, antecedent, anterior, bygone, departed, earlier, erstwhile, ex-, first, foregoing, late, long ago, long gone, of yore, old, once, one-time, past, preceding, prior, quondam, sometime, whilom
    Antonyms: after, current, ensuing, following, future, present, prospective, subsequent, succeeding

ارجاع به لغت former

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «former» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/former

لغات نزدیک former

پیشنهاد بهبود معانی