آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Once

wʌns wʌns

معنی once | جمله با once

adverb A2

یک‌بار، فقط یک‌بار

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح مقدماتی

مشاهده

We met only once.

ما فقط یک‌بار ملاقات کردیم.

to eat food once a day

روزی یک‌بار غذا خوردن

نمونه‌جمله‌های بیشتر

once or twice

یک یا دو بار

adverb

هرگز، اصلاً، ابداً

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری

Don't once let her know.

هرگز نگذار بفهمد.

She didn't once guess the truth.

او ابداً اصل قضیه را حدس نزد.

adverb

سابقاً، قبلاً، پیشترها، یک‌وقتی، زمانی

He once lived in Tehran.

او زمانی در تهران زندگی می‌کرد.

She was once very beautiful.

او قبلاً بسیار زیبا بود.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

I once had a red bicycle.

روزگاری یک دوچرخه قرمز داشتم.

adverb

یک درجه، یک نسل

my cousin once removed

نوه عموی من

adverb

هرگاه، هر از چند گاهی

adverb

یک‌بار دیگر

She will succeed if once given a chance.

(اگر) هر وقت به او فرصتی داده شود موفق خواهد شد.

adverb

(یک‌بار) برای همیشه

We have to defeat them once and for all.

باید آن‌ها را برای همیشه شکست بدهیم.

noun

یک‌مرتبه، یک‌دفعه

Listen to me just this once!

فقط همین یک‌دفعه به حرفم گوش کن!

adjective

پیشین، سابق، قبلی، روزی

the once colony of France

مستعمره‌ی پیشین فرانسه

a once famous painter

نقاشی که روزی معروف بود

conjunction

همینکه، به مجردی که، به محض اینکه، وقتی که، تا

Once they gain power, they become corrupt.

وقتی که به قدرت می‌رسند، فاسد می‌شوند.

Once he is tired, he falls asleep.

خسته که می‌شود، خوابش می‌برد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد once

  1. adjective, adverb in the past; occurred one time only
    Synonyms:
    previously formerly already before back late earlier ago sometime old bygone one one time before away back in the past long ago on one occasion at one time in times past this time back when in the old days only one time once upon a time one time previously but once in the olden days in times gone by a single time heretofore whilom quondam time was erstwhile
    Antonyms:

Collocations

once more

یکبار دیگر

at once

فوراً

once more (or once again)

دوباره، یک‌بار دیگر

once upon a time

(در آغاز قصه) یکی بود یکی نبود، روزی بود و روزگاری بود، مدتها پیش

Idioms

all at once

1 - ناگهان 2- یک‌باره، در یک زمان

at once

1 - فوراً، به‌تندی 2- در همان زمان

for once

لااقل یک‌بار، حداقل یک‌دفعه

once and again

گاه و بیگاه، گهگاه، هرچندوقت یک‌بار

once and for all

به‌ طور قطع، قاطعانه، بی‌چون‌و‌چرا، برای همیشه

Idioms بیشتر

once a thief, always a thief

(یک‌بار دزد، همیشه دزد) یک خطا موجب خطاهای دیگر می‌شود

once bitten, twice shy

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد

once in a while

گاهی‌وقت‌ها، هرازگاهی، گهگاه، هرچندوقت یک‌بار

once in a blue moon

خیلی به‌ندرت، تقریباً هرگز، خیلی کم

سوال‌های رایج once

معنی once به فارسی چی می‌شه؟

کلمه‌ی «once» در زبان فارسی به «یک‌بار» یا «روزی» (بسته به بافت جمله) ترجمه می‌شود.

واژه‌ی «once» از پرکاربردترین واژه‌های زبان انگلیسی است که بسته به جایگاه و معنای جمله، کاربردهای متنوعی دارد. در ساده‌ترین حالت، این واژه به معنای «یک‌بار» است و برای اشاره به انجام کاری فقط در یک نوبت به کار می‌رود؛ برای مثال، وقتی فردی می‌گوید «I went there once»، منظورش این است که تنها یک مرتبه به آن مکان رفته است. همین کاربرد باعث می‌شود این واژه در روایت‌های روزمره، داستان‌گویی و حتی بیان تجربیات شخصی بسیار به کار گرفته شود.

کاربرد دیگر «once» به عنوان قید زمانی است که به گذشته دور اشاره دارد، همانند عبارتی که در آغاز قصه‌ها بسیار شنیده می‌شود: «Once upon a time». این ترکیب حال و هوایی اسطوره‌ای و روایی دارد و برای شروع داستان‌های تخیلی یا تاریخی استفاده می‌شود. به همین دلیل، «once» علاوه بر نقش دستوری، بار فرهنگی و ادبی خاصی نیز دارد که باعث شده در متون کلاسیک و مدرن جایگاهی ویژه داشته باشد.

همچنین «once» می‌تواند معنای «به محض این‌که» یا «وقتی که» بدهد. برای نمونه، در جمله‌ی «Once you finish your homework, you can play»، واژه‌ی «once» نقش شرطی پیدا می‌کند و زمان انجام یک عمل را به اتمام عمل دیگری وابسته می‌سازد. این کاربرد در زبان رسمی، دستورالعمل‌ها، و حتی در متون قانونی نیز کاربرد زیادی دارد.

از سوی دیگر، «once» گاهی با ترکیب شدن با سایر کلمات، معنایی تقویتی و تأکیدی می‌یابد. عباراتی چون «once and for all» (برای همیشه) یا «once in a while» (گاهی اوقات) نمونه‌هایی هستند که نشان می‌دهند این واژه توانایی ایجاد اصطلاحات رایج و پرمعنا در زبان انگلیسی را دارد. چنین اصطلاحاتی در زبان محاوره‌ای بسیار محبوب‌اند و نشان‌دهنده‌ی انعطاف این واژه در تولید معانی تازه هستند.

«once» را می‌توان پلی میان سادگی و عمق دانست. از طرفی معنای ابتدایی و ساده‌ای چون «یک‌بار» را منتقل می‌کند، و از سوی دیگر می‌تواند بافتی ادبی، شرطی یا اصطلاحی به خود بگیرد. همین چندلایگی سبب شده این واژه هم در گفتار روزمره و هم در ادبیات مکتوب و شفاهی جایگاهی ماندگار داشته باشد.

ارجاع به لغت once

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «once» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/once

لغات نزدیک once

پیشنهاد بهبود معانی