آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Onboarding

ɑːnˈbɔːrdɪŋ ɒnˈbɔːdɪŋ

معنی onboarding | جمله با onboarding

noun uncountable

کسب‌وکار جامعه‌پذیری، اجتماعی‌سازی، همسوسازی (کارمند جدید در سازمان)

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری

The onboarding process at my new job was smooth and efficient.

فرآیند جامعه‌پذیری در شغل جدیدم روان و کارآمد بود.

Our company has a comprehensive onboarding program for new employees.

شرکت ما برنامه‌ی جامعه‌پذیری جامعی برای کارمندان جدید دارد.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

The HR department is responsible for overseeing the onboarding of new employees.

واحد منابع انسانی مسئول نظارت بر جامعه‌پذیری کارمندان جدید است.

پیشنهاد بهبود معانی

ارجاع به لغت onboarding

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «onboarding» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/onboarding

لغات نزدیک onboarding

پیشنهاد بهبود معانی