آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵

      Behind

      bɪˈhaɪnd bɪˈhaɪnd

      شکل جمع:

      behinds

      معنی behind | جمله با behind

      noun plural adverb preposition A1

      عقب، پشت سر، باقی کار، باقی‌دار، عقب‌مانده، دارای پس‌افت، عقب‌تر از، بعد از، دیرتر از، پشتیبان، اتکا ، کپل، نشیمنگاه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      I'm so behind.

      خیلی عقب افتادم.

      Walk behind me.

      پشت سرم بیا.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Look behind.

      به عقب نگاه کن.

      My problems lie behind.

      مشکلاتم را پشت سر گذاشته‌ام.

      the book he left behind

      کتابی که به جا گذاشت

      the wealth he left behind

      ثروتی که از خود باقی گذاشت

      to drop behind in one's studies

      در مطالعات خود دچار عقب‌افتادگی شدن

      to fall behind in one's dues

      در پرداخت دیون خود تأخیر کردن

      Your watch is one hour behind.

      ساعت شما یک ساعت عقب است.

      The train was running behind.

      ترن تأخیر داشت.

      He sat behind me.

      او پشت سر من نشست.

      His apprenticeship was behind him.

      (دوران) شاگردی او سپری شد.

      There is something behind this news.

      ماورای این خبر مطلبی است (زیر کاسه نیم کاسه است).

      the person behind

      نفر بعدی، نفر عقب

      behind the hill

      آن سوی تپه

      behind the curtain

      پشت پرده

      The president is behind this project.

      رئیس‌جمهور از این طرح پشتیبانی می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد behind

      1. adverb position farther back; following
        Synonyms:
        after later than subsequently afterwards next in the wake at the rear of back of trailing at the heels of abaft in the background bringing up the rear off the pace eating the dust
        Antonyms:
        front
      1. adverb in debt; late
        Synonyms:
        late delayed overdue tardy slow backward in arrears behind schedule behind time sluggish laggard dilatory have to play catch up
        Antonyms:
        paid
      1. noun buttocks
        Synonyms:
        bottom rear backside seat rump posterior tail fanny tush breech can derrière fundament
        Antonyms:
        front
      1. preposition being the reason for
        Synonyms:
        responsible for causing initiating instigating at the bottom of concerning the circumstances
      1. preposition in support
        Synonyms:
        for supporting in agreement backing on the side of

      سوال‌های رایج behind

      شکل جمع behind چی میشه؟

      شکل جمع behind در زبان انگلیسی behinds است.

      ارجاع به لغت behind

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «behind» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/behind

      لغات نزدیک behind

      • - behemoth
      • - behest
      • - behind
      • - behind bars
      • - behind one's back
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.