آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ آبان ۱۴۰۴

      Function

      ˈfʌŋkʃn ˈfʌŋkʃn

      گذشته‌ی ساده:

      functioned

      شکل سوم:

      functioned

      سوم‌شخص مفرد:

      functions

      وجه وصفی حال:

      functioning

      شکل جمع:

      functions

      معنی function | جمله با function

      noun countable B2

      وظیفه، کارکرد، نقش، عملکرد

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Each organ in the body has a specific function.

      هر عضو در بدن، کارکرد خاصی دارد.

      I’m still trying to understand my function in this organization.

      هنوز سعی دارم نقش خودم را در این سازمان درک کنم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the function of education in our society

      نقش آموزش در جامعه‌ی ما

      the digestive function of the stomach

      کار گوارشی معده

      noun countable C1

      مراسم، جشن، ضیافت، مهمانی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The monthly function of the club includes dinner and also dance.

      جشن ماهیانه‌ی باشگاه شامل شام و رقص هم می‌شود.

      They invited us to a lavish function at the embassy.

      آن‌ها ما را به ضیافتی مجلل در سفارت دعوت کردند.

      noun uncountable

      عملکرد، کارکرد، فعالیت، کارایی

      The proper function of the heating system depends on regular maintenance.

      فعالیت صحیح سیستم گرمایشی به نگهداری منظم بستگی دارد.

      The new software update enhances the function of the app.

      به‌روزرسانی جدید نرم‌افزار، عملکرد برنامه را بهبود می‌بخشد.

      noun countable

      کامپیوتر عملکرد، عملیات، قابلیت، دستور

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      This computer program can perform several functions.

      این برنامه‌ی کامپیوتری چندین کار انجام می‌دهد.

      The new software includes a sort function to organize data alphabetically.

      نرم‌افزار جدید، قابلیت مرتب‌سازی دارد تا داده‌ها را به‌ترتیب حروف الفبا سازماندهی کند.

      noun countable

      ریاضی تابع

      Temperature is often treated as a function of altitude in physics problems.

      دما اغلب به‌عنوان تابعی از ارتفاع در مسائل فیزیک در نظر گرفته می‌شود.

      In calculus, the derivative of a function measures how it changes with respect to x.

      در حسابان، مشتقِ تابع نشان می‌دهد که تابع چگونه نسبت به x تغییر می‌کند.

      verb - intransitive

      کار کردن، عمل کردن، فعالیت داشتن

      This bench also functions as my bed.

      این نیمکت برایم کار تختخواب را هم می‌کند.

      This radio is not functioning.

      این رادیو درست کار نمی‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      When the brain stops functioning

      وقتی که مغز از کار می‌افتد

      function as

      کار چیزی را کردن، نقش چیزی را ایفا کردن، در نقش چیزی به کار رفتن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد function

      1. noun capacity, job
        Synonyms:
        work business activity action duty use occupation employment role responsibility office part power purpose task service concern charge object operation goal behavior situation faculty exercise target objective post affair utility mission province mark raison d’être
      1. noun social occasion
        Synonyms:
        party gathering meeting get-together celebration reception affair do
      1. verb perform, work
        Synonyms:
        do act behave operate run move serve take react go work officiate do duty be in action be in operation be running act the part officialize go to town get with it do one’s thing take care of business cook percolate
        Antonyms:
        idle malfunction

      Collocations

      distinctive function

      نقش تمایزدهنده

      algebraic function

      تابع جبری

      arbitrary function

      نشان اختیاری، علامت متغیر

      zero function

      (ریاضی) تابع صفر

      attend a formal function

      در یک مراسم رسمی شرکت کردن

      لغات هم‌خانواده function

      noun
      function, functionality
      adjective
      functional
      verb - intransitive
      function
      adverb
      functionally

      سوال‌های رایج function

      گذشته‌ی ساده function چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده function در زبان انگلیسی functioned است.

      شکل سوم function چی میشه؟

      شکل سوم function در زبان انگلیسی functioned است.

      شکل جمع function چی میشه؟

      شکل جمع function در زبان انگلیسی functions است.

      وجه وصفی حال function چی میشه؟

      وجه وصفی حال function در زبان انگلیسی functioning است.

      سوم‌شخص مفرد function چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد function در زبان انگلیسی functions است.

      ارجاع به لغت function

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «function» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/function

      لغات نزدیک function

      • - fun run
      • - funambulist
      • - function
      • - function code
      • - function generator
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      word of mouth weekly whom whatchamacallit injury well-nigh welcomer wear and tear wayward water seeks its own level water bag wallace wakey-wakey waken vs منبع منتشر شده منتقل شدن منوال من‌جمله مهارت مهتاب مه غلیظ مورد قبول موریانه موزامبیک موسیقی رپ موش کور موفق موفقیت‌آمیز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.