آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ بهمن ۱۴۰۲

    Faculty

    ˈfæklti ˈfæklti

    شکل جمع:

    faculties

    معنی faculty | جمله با faculty

    noun countable C1

    قوه، توان، استعداد، توانایی (فطری) (برای شنیدن و دیدن و فکر کردن و حرکت کردن و غیره)

    the faculty of hearing

    قوه‌ی شنوایی

    the faculty of speech

    قوه‌ی ناطقه، توانایی سخن‌گویی

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the faculty of making friends

    استعداد دوست‌یابی

    noun countable

    توانایی، توانش، قابلیت (اکتسابی)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    Her faculty for music allowed her to play multiple instruments with ease.

    توانش موسیقی او به او این امکان را می‌داد که چندین ساز را به‌راحتی بنوازد.

    It takes time and practice to develop the faculty of critical thinking.

    توسعه‌ی توانایی تفکر انتقادی نیازمند زمان و تمرین است.

    noun countable uncountable

    هیئت علمی، کادر آموزشی

    Members of the faculty of the medical school had also been invited.

    اعضای هیئت علمی دانشکده‌ی پزشکی نیز دعوت شده بودند.

    the faculty and staff of this university

    استادان و کادر آموزشی این دانشگاه

    noun countable

    انگلیسی بریتانیایی دانشکده، گروه آموزشی

    the head of the law faculty

    رئیس دانشکده‌ی حقوق

    the Faculty of Arts

    گروه آموزشی هنر

    noun

    توانایی، قدرت، اختیار (اعطاشده)

    The president has the faculty to veto legislation.

    رئیس جمهور این توانایی را دارد که قوانین را وتو کند.

    The manager has the faculty to hire and fire employees.

    مدیر اختیار استخدام و اخراج کارکنان را دارد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد faculty

    1. noun ability, skill
      Synonyms:
      skill talent capacity power strength aptitude capability facility knack cleverness gift intelligence dexterity genius aptness flair forte sense leaning penchant predilection proclivity adroitness bent turn property quality readiness instinct reason need what it takes pistol knowing way around nose peculiarity right stuff wits
      Antonyms:
      inability lack incompetence ineptness
    1. noun teachers in educational institution
      Synonyms:
      teachers instructors professors lecturers staff personnel employees advisers tutors mentors academics scholars researchers profs pedagogues literati body corps department organization society institute university college clinic professorate workers
      Antonyms:
      students

    سوال‌های رایج faculty

    شکل جمع faculty چی میشه؟

    شکل جمع faculty در زبان انگلیسی faculties است.

    ارجاع به لغت faculty

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «faculty» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/faculty

    لغات نزدیک faculty

    • - faculae
    • - facultative
    • - faculty
    • - fad
    • - faddish
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    confronting bonding uniquely monetize carolina Mary demonetize nembutal electricity overwhelm facilitate amusement park rain tow brainstorm به‌خودی‌خود به خود آمدن به درد نخور به‌راحتی مهندسی عمران مهندسی مکانیک مهندسی کامپیوتر مهندسی صنایع تراشکاری تراشیدن مو ترانه تراژدیک تردمیل ترشح کردن ترفند
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.