به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Faculty

ˈfæklti ˈfæklti
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    faculties

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable C1
    قوه، توان، استعداد، توانایی (فطری) (برای شنیدن و دیدن و فکر کردن و حرکت کردن و غیره)
    • - the faculty of hearing
    • - قوه‌ی شنوایی
    • - the faculty of speech
    • - قوه‌ی ناطقه، توانایی سخن‌گویی
    • - the faculty of making friends
    • - استعداد دوست‌یابی
  • noun countable
    توانایی، توانش، قابلیت (اکتسابی)
    • - Her faculty for music allowed her to play multiple instruments with ease.
    • - توانش موسیقی او به او این امکان را می‌داد که چندین ساز را به‌راحتی بنوازد.
    • - It takes time and practice to develop the faculty of critical thinking.
    • - توسعه‌ی توانایی تفکر انتقادی نیازمند زمان و تمرین است.
  • noun countable uncountable
    هیئت علمی، کادر آموزشی
    • - Members of the faculty of the medical school had also been invited.
    • - اعضای هیئت علمی دانشکده‌ی پزشکی نیز دعوت شده بودند.
    • - the faculty and staff of this university
    • - استادان و کادر آموزشی این دانشگاه
  • noun countable
    انگلیسی بریتانیایی دانشکده، گروه آموزشی
    • - the head of the law faculty
    • - رئیس دانشکده‌ی حقوق
    • - the Faculty of Arts
    • - گروه آموزشی هنر
  • noun
    توانایی، قدرت، اختیار (اعطاشده)
    • - The president has the faculty to veto legislation.
    • - رئیس جمهور این توانایی را دارد که قوانین را وتو کند.
    • - The manager has the faculty to hire and fire employees.
    • - مدیر اختیار استخدام و اخراج کارکنان را دارد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد faculty

  1. noun ability, skill
    Synonyms: adroitness, aptitude, aptness, bent, capability, capacity, cleverness, dexterity, facility, flair, forte, genius, gift, instinct, intelligence, knack, knowing way around, leaning, nose, peculiarity, penchant, pistol, power, predilection, proclivity, propensity, property, quality, readiness, reason, right stuff, sense, strength, talent, turn, what it takes, wits
    Antonyms: inability, incompetence, ineptness, lack, need
  2. noun teachers in educational institution
    Synonyms: academics, advisers, body, clinic, college, corps, department, employees, institute, instructors, lecturers, literati, mentors, organization, pedagogues, personnel, professorate, professors, profs, researchers, scholars, society, staff, tutors, university, workers
    Antonyms: students

ارجاع به لغت faculty

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «faculty» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/faculty

لغات نزدیک faculty

پیشنهاد بهبود معانی