فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Facultative

ˈfækəlˌtetɪv ˈfækəlˌtetɪv
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله

  • adjective
    وابسته به faculty (به معانی گوناگون ان)
    • - These formalities are facultative.
    • - این مراسم اختیاری (غیراجباری) است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد facultative

  1. adjective Not compulsory or automatic
    Synonyms: discretionary, elective, optional
  2. adjective Capable of living under varying conditions; e.g., able to live independently and as a parasite
    Antonyms: obligate

ارجاع به لغت facultative

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «facultative» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/facultative

لغات نزدیک facultative

پیشنهاد بهبود معانی