فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Knack

næk næk
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • صدای شکستگی، صدای شلاق، استعداد، حقه، طرح، ابتکار، زرنگی، مهارت
    • - It is easy to operate this machine, once you've got the knack of it.
    • - وقتی که لم این ماشین را به دست بیاوری، کار کردن با آن برایت آسان خواهد شد.
    • - He has a knack of making friends.
    • - او در دوست‌یابی مهارت دارد.
    • - My typewriting used to be good, but recently I've lost the knack.
    • - ماشین‌نویسی من خوب بود، ولی اخیراً مهارت خود را از دست داده‌ام.
    • - the knack of doing something
    • - مهارت (یا فوت و فن) انجام چیزی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد knack

  1. noun ability, talent
    Synonyms: adroitness, aptitude, aptness, bent, capacity, command, dexterity, expertise, expertism, expertness, facility, faculty, flair, forte, genius, gift, handiness, hang of it, head, ingenuity, know-how, mastership, nose, propensity, quickness, readiness, savvy, set, skill, skillfulness, trick, turn
    Antonyms: inability, ineptitude, lack, want

ارجاع به لغت knack

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «knack» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/knack

لغات نزدیک knack

پیشنهاد بهبود معانی