آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ فروردین ۱۴۰۴

      Task

      tæsk tɑːsk

      گذشته‌ی ساده:

      tasked

      شکل سوم:

      tasked

      سوم‌شخص مفرد:

      tasks

      وجه وصفی حال:

      tasking

      شکل جمع:

      tasks

      معنی task | جمله با task

      noun countable B2

      کار، وظیفه، تکلیف، امر مهم

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The task of controlling the tickets was given to him.

      وظیفه‌ی وارسی بلیط‌ها به او واگذار شده بود.

      A teacher's task is to teach and to guide.

      وظیفه‌ی معلم آموزش دادن و ارشاد است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the tasks that were set for chemistry students

      تکالیفی که برای دانشجویان شیمی تعیین شده بود

      a novel which I had to read as a school holiday task

      رمانی که باید به‌عنوان تکلیف دوران تعطیلات مدرسه می‌خواندم

      verb - transitive

      وظیفه‌ای محول کردن، به کاری گماشتن، مسئول انجام کاری کردن، سپردن کاری به کسی، مأمور انجام کاری کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Our department has been tasked with training the new employees.

      مسئولیت آموزش کارمندان جدید، بر عهده‌ی بخش ما گذاشته شده است.

      He was tasked by the manager to prepare the monthly report.

      مدیر، وظیفه‌ی تهیه‌ی گزارش ماهانه را به او سپرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد task

      1. noun job or chore, often assigned
        Synonyms:
        work job duty responsibility assignment business labor effort undertaking chore occupation function project errand mission office charge burden trouble pain nuisance headache strain toil tax load grind stint calling province employment enterprise bother deadweight grindstone millstone onus daily grind long row to hoe gig exercise fun and games
        Antonyms:
        fun entertainment pastime
      1. verb assign, burden
        Synonyms:
        load charge burden weigh tax strain oppress exhaust test push overload weight saddle entrust lade weary encumber
        Antonyms:
        unburden

      Collocations

      perform a task

      انجام دادن یک وظیفه

      break a task down

      کاری را به بخش‌های کوچکتر تقسیم کردن

      daunting task

      وظیفه دلهره آور / وظیفه طاقت فرسا / کار سخت و ترسناک

      Idioms

      take to task

      سرزنش کردن، به باد انتقاد گرفتن

      far from easy, none too easy, no easy task

      نه چندان آسان، دشوار

      سوال‌های رایج task

      گذشته‌ی ساده task چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده task در زبان انگلیسی tasked است.

      شکل سوم task چی میشه؟

      شکل سوم task در زبان انگلیسی tasked است.

      شکل جمع task چی میشه؟

      شکل جمع task در زبان انگلیسی tasks است.

      وجه وصفی حال task چی میشه؟

      وجه وصفی حال task در زبان انگلیسی tasking است.

      سوم‌شخص مفرد task چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد task در زبان انگلیسی tasks است.

      ارجاع به لغت task

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «task» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/task

      لغات نزدیک task

      • - tasian
      • - tasite
      • - task
      • - task force
      • - taskmaster
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.